«
كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
- خداوند سخت به خشم مىآيد كه چيزى بگوييد و به جاى نياوريد . » راغب گفت : المقت ، خشم شديد است نسبت به كسى كه مىبينى كارى زشت مىكند « 2 » و در برابر آن حبّ ( - عشق ) قرار دارد ، و به نظر من چنين مىرسد كه « المقت » خشم همراه با خوار شمردن و احتقار است ، و شك نيست كه كسانى كه سخن و عهدها وعدههاى خود را محترم نمىشمارند ، عقب مىافتند و خوار مىشوند و دنيا آنان را كوچك مىشمارد و حتى خود نيز خويشتن را خوار و حقير مىشمارند . آيا امّتها جز از طريق عهد شكنيها و جدايى گفتار از كردارشان عقب ماندهاند ؟ ! شايسته است كه ما ريشههاى عقب ماندگى و اسباب انحطاط خود را در پرتو اين آيهء كريم جستجو كنيم ، و آنچه شكى در آن نيست اين است كه آن را در آرزوهاى دور از عمل و آمال غير عملى و گفتار عادى از سعى و كوشش و عهد شكسته شده و وعدهء خلاف و سوگند دروغ مىيابيم ، و هر گاه / 342 امّت اسلامى بخواهد كه عزّت و بزرگوارى خود را بازيابد و تمدن خود را بنا كند ، ناگزير است كه شكاف ميان آنچه را مىگويد و مىكند پر كند بدين ترتيب كه ارزشهاى خود را در جوهر زندگى خود منعكس سازد .
شك نيست كه خشم شديد خداوند نسبت به كسى كه چيزى را كه نمىكند مىگويد ، هر چه عظمت كارى كه گفته و نكرده و عهدى كه بسته و شكسته بيشتر باشد ، افزونتر مىشود ، و از آنجا كه عهد مؤمن به سر سپردن به رهبرى مكتبى ، بزرگترين پيمانها در زندگى ، پس از توحيد است ، هنگام شكستن اين عهد در معرض شديدترين انواع خشم الهى واقع مىشود . پس در اين صورت شگفت نيست كه تأويلى دربارهء اين آيه را در غدير خم مىخوانيم ، زيرا آن رويداد بزرگترين پيمانى بود كه خدا و پيامبر او ( ص ) از مؤمنان تا روز قيامت گرفتند .
اين آيه شامل هر مصداقى از گفتار بى كردار بر آن مانند مواعيد مىشود ،
هامش
( 2 ) - مفردات الراغب ، باب المقت .