جهاد بالاترين درجات عملى است . و دل تسبيح گوى همان است كه صاحب خود را به جهاد برمىانگيزد و او را رزمندهاى اصلاح كننده در زمين مىسازد كه براى هر كار نيك و خير مىكوشد نه تبهكارى فساد انگيز و گردنكش . و يادآورى از تسبيح كردن هر چيز ، انسان را به اين حقيقت مىرساند كه تسبيح نكردن يا نافرمانى او نسبت به خداى عزّ و جلّ نه تنها سر پيچى از امر اوست بلكه استثنا و موردى نادر از قوانين طبيعت و حركت و رفتار آن است .
/ 340 «
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
- خدا را تسبيح گويند هر چه در آسمانها و در زمين است . » اين تسبيح نيست كه از او الاهى مىسازد ( چنان كه در مورد خدايان دروغينى كه مردم با ستايش خود نسبت به آنها ، آنها را ساختهاند ) بلكه او به خودى خود خداوند است و تسبيح هيچ كس چيزى به دو نمىافزايد و تسبيح نكردن كسى نيز از او چيزى نمىكاهد ، زيرا او هماره و جاودانه پيروزمند و حكيم است .
«
وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
- و اوست پيروزمند و حكيم . » پيروزمندى و حكمت او در نمايشگاه تمام آفريدگان ، و بويژه در ميدانهاى جهاد متجلّى است ، بدين معنى كه يارى پيروزمندانهء او به مؤمنان نمودار پيروزمندى و تسلّط اوست ، و امّا حكمتش آن گاه جلوهگر مىشود كه جز كسى را كه به دو يارى داده و از راه او پيروى كرده باشد يارى و پيروزى نمىدهد .
[ 2 ] سياق آيات مؤمنان را از يكى از صفات نفاق و دورويى كه همان جدايى ميان گفتار و كردار است به بانگ رسا آگاهى مىدهد ، يكى از مفسّران مىپرسد : چگونه اين آيه كه نهيبى است بر دوگانگى موجود در نفاق و دورويى مؤمنان را مخاطب قرار مىدهد ؟ آيا آنها مؤمن نيستند و اين حالت از صفات منافقان نيست ؟ بلى ، چنين است ولى اگر مؤمن هم احتياط نكند در گودالى از گودالهاى نفاق فرو مىافتد ، به استثناى كاملان ، هر فردى ( حتى مؤمنان ) پارهاى صفات نفاق را با خود دارند ، مانند خلف وعده و دروغ ، و هنگامى كه كار به حدّ تسلّط اين صفات بر جوهر زندگى او بكشد به منافقان مىپيوندد ، و پيش از آن ، كارى كه براى