پس بدعت گذارى در اصل در رهبانيّتى كه به معنى بيم از خداست نبوده ، امّا در فروع آن از قبيل گوشه گيرى دسته جمعى در ديرها و وضع مقرّرات ويژه آن به وجود آمده است . بنا بر اين تفسير ، گفتهء خداى سبحان : «
ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ
- ما آن را بر آنان مقرر نكردهايم » براى بيان بدعت گذارى است ، بدين معنى كه خداوند رهبانيّت را به هدف كسب خشنودى خود بر آنان مقرر كرد امّا آنان چنان كه حق آن رهبانيّت بود و مىسزيد آن را مراعات نكردند و تحريفش نمودند .
برخى گويند : اين آيه اشاره بدان دارد كه آنان اصل رهبانيّت را براى كسب خشنودى خدا بدعت نهادند و خود به وجود آوردند ، و خداوند آن را بر ايشان مقرّر نكرده بود .
و گويند : ضرورتى ندارد كه بدعت گذارى و ايجاد روشى نو پديد عيناً در رسالتى نوشته و نام برده شده باشد تا مشروع محسوب شود ، / 114 بلكه كافى است كه با ارزشها و اصول و قواعد كلّى موجود در آن رسالت سازگار باشد ، زيرا مهمّ اين است كه از كتاب الهى بر گرفته شده و بدان منتهى شود ، و به گواهى « ميزان » ملتزم و پيوسته بدان باشد . و اين امر ناشى از انعطاف و نرمش دين و قدرت آن در رهبرى زندگى در حال تحول و دگرگونى است كه ابداع و نوآفرينى را تا وقتى در حدود خشنودى خدا و شريعت او باشد ، تأييد مىكند ، و از اين ديدگاه رهبانيّت نيكوست در صورتى كه به امور زيرين منجر نشود :
1 - تشبّث به ظاهر امور به حساب و زيان ارزشها .
2 - كناره گيرى از اجتماع و ناديده گرفتن آن بدون حضور و شاهد بودن و كوشش در تغيير وضع موجود آن .
3 - كناره گيرى و شانه خالى كردن از تكاليف اجتماعى .
4 - چپاول مردم و اندوختن سيم و زر ، و انحراف از راه خدا .
و آنچه كار را بدين جا بكشاند كه در واقع تهى كردن رهبانيّت از مضامين راستين آن يعنى حقايق زيرين است :
الف : بيم از خدا ، و نزديكى جستن به او به وسيلهء اعتكاف و زهد نسبت به