جانب قشرهاى پيوسته به دين تحريف شده پشتيبانى مىشد . در برابر تمام اين شرايط بر آنان واجب بود كه از يك سو راه و روش خود را حفظ كنند و به پيروى از گردنكشان نپردازند و به دين تحريف شده تسليم نشوند و از سوى ديگر واجب بود كه خود را حفظ كنند تا در برابر آن امواج از ميان نروند . از اين رو رهبانيّت را برگزيدند ، يعنى استوار كردن رابطهء خود با خدا و كنارهگيرى از جامعهء گمراه . اين بود طرح ايشان كه در اجراى آن راهى / 113 به سوى هدفهاى خود مىديدند ، و همان پيوستگى به انجيل ، و پيروى از عيسى و نگهبانى از خود و حيثيت خود بود كه در درون واقعيّت جديد نيست و نابود نشوند ، و قرآن آن را در كلمهاى خلاصه كرده است كه همان خشنودى خداست .
«
وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ
- و رهبانيّتى كه بدعت نهادهاند ، ما بر آنان مقرر نكرديم ، امّا خود خشنودى خدا مىجستند ، » معنى اين بخش از آيه چيست ؟ آيا رهبانيّت را خداوند بر آنان نوشته و مقرر كرده است ، پس در اين صورت معنى كلمهء « ابتدعوها : ايشان آن را بدعت نهادند » چيست ؟ و آيا آنان خود آن را به وجود آوردند ، پس در اين صورت گفتهء خداوند چيست كه «
ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ
- ما بر آنان مقرر نكرديم ، امّا خشنودى خدا مىجستند ؟ » آنچه به نظر مىرسد اين است كه : لفظ رهبانيّت معطوف است بدين گفتهء خداى سبحان : «
وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً
- و در دل پيروانش مهربانى و رحمت [ و رهبانيّت ] نهاديم » زيرا خداوند از طريق انجيل و روش مسيح ، عيسى بن مريم ( ع ) سه نور در دلهاى ايشان نهاده : نور مهربانى و نور رحمت و نور بيم از خدا و رهبانيّت ، ولى آنان اين رهبانيّت را بدعت نهادند و در آن تغيير به وجود آوردند ، هم چنان كه زهد اساساً فضيلتى است كه اسلام مسلمانان را بدان فراخوانده امّا گروهى از مسلمانان بدعت نهادند و براى آن وسايلى ناشايست قرار دادند كه امامان مسلمانان را به بيزارى از ايشان وادار كرده است .