به حال خود مى ديدند مى فهميدند كه جن هديه را قبول نكرده و اگر آنها را افتاده مى ديدند مى گفتند كه جن هديه را قبول كرده و مريض شفا مى يابد .
و چنانچه از مسافر و غايب تشويش پيدا مى كردند ، سرچاه كهنه يا گودال كهنهاى رفته و توى آن سه مرتبه صدا مى زدند فلانى ، اگر آوازى مى امد غايب زنده بود و اگر صداى نمى شنيدند مرده بود .
زن ها را با خود به ميدان جنگ مى بردند تا در وسط دو لشكر متخاصم بول كنند كه جنك به صلح تبديل شود ، زيرا بول زنان در آن محل چنين كرامت و بركتى را داشت وب ريا هر شاعرى جنى را معتقد بودند كه شعر را به او مى آموزد ، وقتى مار بزرگى را مى كشتند از انتقام جن مى ترسيدند و لذا براى جلوگيرى ان سرگين اسب يا شتر يا آلاغ يا غير آن ها را برداشته بر سر خود مى گذاشتند تا جن نتواند از آنها انتقام بگيرد .
و شاى خوانندگان به ذكر بيشتر از اين راضى نباشند ؛ زيرا وقت آنها عزيزتر از آنست كه به مطالعه امثال اين خرافات و عادات حاهليت بگذرد .
قرآن يا سند اسلام (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص١٧٦