توسط تلويزيونها و راديوها و رسانههاى نوشتارى و انترنت و غيره به اقسام گوناگون ، مردم را به پاى صندوقهاى راى مىآورند و افراد بهتر از آنان بخاطر عدم عضويت در حزب و نداشتن امكانات اقتصادى خود را مطرح نمىتوانند ، و اين تنها جمعى از سياستبازان حرفهاى هستند كه از كانال احزاب باسابقه ، خود را بر مردم تحميل مىكنند و با تفاوت آراى اندكى بر رقيب خود پيروز مىشوند ، و ميليونها تن به راىدهى رغبت نمىكنند ، و اين حالت دورترين حالات حكومت مردم بر مردم است .
يك نظريهپرداز غربى همانند رابرت دال ، دموكراسى را چيزى بيش از تعدد و رقابت نخبهگان به شمار نمىآورد ، از ديد او ديكتاتورى حكومت يك اقليت ، و دموكراسى حكومت چند اقليت است .
رابرت ميخلزى نظام دموكراسى نخبهگرايى و جوامع را محكوم به قبول حكومت « اقليت متنفذ » دانسته است .
كنترول نخبهگان بر تصميمگيرى سياسى دموكراسى معاصر ، مانع از توسعه برابرى اجتماعى و اقتصادى نيز شده است . به هر حال دموكراسى نخبه گرايى امروزى ، دموكراسى نه حكومت اكثريت و تودههاى مردم ، بلكه حداكثر وسيلهاى براى مشورت با اكثريت و حفظ منافع اقليتها است . فهم مردم براى رسيدگى به امور پيچيده كافى نيست ، نقش آنان تنها بايد رضايت دادن باشد نه حكومت كردن .
دموكراسى واقعى آن است كه حكومت از خواستها و تقاضاهاى مستقيم تودهى مردم صورت گيرد ، ولى در قرن بيست و بيست و يك نظريه پردازى درباره دموكراسى گرايش ضد اكثريتى پيدا كرده است .
مباحث علمى دينى (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢٠١