گذاشته شده و برابرى در دموكراسى به برابرى در شانس و فرصت محدود گرديده ، و به عبارت ديگر : هدف دموكراسى ايجاد فرصت برابر شدن افراد نيست ، بلكه به آدمها فرصت برابرى مىدهد تا برابر نباشند ، يعنى مراد همسانى در برابر قانون است نه در ثروت و يا وضع و حال .
هشتما : حاكميت مردم خواه ناخواه از آن آن مردم است كه داراى امكانات مادى و شهرنشينى و نظاير آنها مىباشد و اكثريت فقط پيرو تبليغات افسونگر رسانه و احزاب هستند . و در كل اكثريت راىدهندگان بر اساس روابط و يا توهماتى كه رسانههاى همگانى آنها را بخورد بينندگان و شنوندگان مىدهند ، راى مىدهند و به اندازه بسيار كمى هم از اعمال وكيل خود در حوادث مهم و غير مهم اطلاعى دارند .
نهما : تحميل ليبراليسم
بسيارى از ليبرالها آزادى بيان و عقيده را براى ديگران به اين شرط برسميت مىشناسند كه در مورد ايدئولوژيك معتاد و مالوف آنان رد و ترديدى پيش نيايد .
بعضى فيلسوفان ليبرال دموكراسى ، صريحا مىگويند كه دموكراسى را ولو با توسل به شيوههاى زور و خشونت بايد استوار نگاه داشت ! ! و اين كار هميشگى همه غربيها است كه تناقض آشكار است .
بلى روشهاى وصول به دموكراسى با مبانى دموكراسى متعارض است و بقولى روح و ماده دموكراسى با هم متنافراند .