اينكه حكومتهاى گوناگون خود را دموكراتيك مىخوانند ، به دلايلى چندان شگفتآور نيست ، زيرا سنت انديشه دموكراتيك بسيار گسترده و مشحون از انديشههاى متفاوت و حتى متعارض درباره مبانى پيدايش دولت ، نهاد انسان ، كار ويژههاى حكومت و غيره است .
ششما : بعضى از دانشمندان از مهمترين تعارضهايى كه در دموكراسى مطرح بوده ، تعارض بين دو اصل آزادى و برابرى ( دو اصل از سه اصل دموكراسى كه در اول اين بحث ذكر شد ) را مىدانند ، اين تعارض بسيار ساده و روشن است .
اگر همه مردم برابر شمرده شود ، آزادى آنها به خطر خواهد افتاد ، زيرا ايجاد برابرى محتاج مداخله دولت در زندگى افراد و تحديد آزادى هاى ( منفى ) آنها است . و اگر همه مردم آزاد گذارده شوند خواه ناخواه برابرى افراد به خطر مىافتد ؛ زيرا عموم افراد بوسيله اختلافهايى كه در ثروت ، قدرت ، و مانند آن دارند پس از مدت كوتاهى ، در مقابل ديگران سعى در برترىجويى مىنمايند .
به هر حال بيشتر متفكران متفق القولاند كه اين دو غايت عظيم دموكراسى تا حدود زيادى با يك ديگر متنافرند .
هفتما : صورى بودن برابرى
گفته شده كه اصل برابرى يكى از سه اصل مشترك دموكراسى است ، ولى آنچه واقعا در اين شيوه حكومتى پذيرفته شده ، مساوات اسمى بوده كه در زير لواى آن بر بسيارى از نابرابرىهاى واقعى در جامعه سرپوش