در مورد رئيس قوه اجراييه ، سياست خارجى و داخلى و مصرف بيت المال در امور توليد و تجارت و بودجه وزارتخانهها و اعلان جنگ و تعيين كارمندان ارشد و دهها موضوع ديگر مطرح است .
مثلا بوش نزديك يك تريليون دالر را در تجاوز به عراق و در جنگ هاى افغانستان در طول چند سال گذشته بيهود مصرف كرد ، اگر مردم آن را مىدانستند آيا به او راى مىدادند ؟ حتى اگر نصف راىدهندگان راى نمىدادند او به حكومت نمىرسيد . و نمونه ديگر ، اگر مردم مسلمان ما مىدانستند نمايندگان آنان در قوه مقننه ، احكام غير اسلامى را بر خلاف باور آنان به تصويب مىرسانند و با تصويب احكام شرعى آنان مخالفت مىكنند آيا به آنان راى مىدادند ؟ مسلما نه ، ميخلز مىگويد : « راىدهنده همراه راى خود ، حاكميت و حقوق سياسى خود را داخل صندوق مىاندازد ، و نمايندگى چيزى جز قبولاندن اراده خود به منزله اراده جميع نيست ، بر اين مبنى هيچ وقت منتخبان نماينده واقعى راىدهندگان نيستند ، و در حقيقت رژيم نمايندگى يك توهم حقوقى بيش نيست ، و اساسا در دو طرف ، قرار دادى وجود ندارد كه بتوان صحبت از يك قرارداد اجتماعى با مبناى حقوقى به ميان آورد . »
سوما : بطور كلى مشكلاتى كه در مشروعيت اين وكالتها و نيابتها وجود دارد كه ارزش عقلانى و يا عقلايى آنها را زير سئوال مىبرد ، چند چيز است :
مباحث علمى دينى (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص١٩٤