جان براى اثبات حقيقت و حمايت از بيچارگان باشد تعليمات اسلامى آن را قبول دارد .
دوم - انتيس تن متوفاى 370 ق . م راهنماى كلبيون است كه دو نظريه متفاوت به آنان نسبت داده شده است يكى انكار اخلاق و رد آن ديگرى ضرورت شباهت پيدا كردن انسان به صفت بى نيازى خداوند ، كه حتى المقدور آدمى از همه وسايل مادى بايد استغناء حاصل كند ، و متكى به خود باشد « 1 » . ولى اينان بايد جواب دهند كه خداوند اين طيبات را براى چه آفريده است ؟
اصولًا تشبه بصفات خداوندى براى بندگانش مطلقا روا نيست و تابع دليل خاص است مثلًا خدا متكبر است ، در حالى كه تكبر براى بندگان او نارواست ، خداوند مميت ( كشنده ) است اما براى بندگان او از بزرگترين زشتيها است .
ممكن است در نقض اين نظريه گفته شود كه بر بندگان لازم است در جمع وسايل مادى بكوشند و تا اندازه ممكن بر هر چيز قدرت و تسلط پيدا كنند . و بصفت قدرت و قادريت خداوند شباهت پيدا كنند .
سوم - اپيكور متوفاى 270 قبل از ميلاد مكتبى بنام سعادت فرد دارد ، او مىگويد انسان سعادت طلب است و سعادت در جمع لذتها و دورى از رنجهاست ولى بايد متوجه اهم و مهم بود ، چه
هامش
( 1 ) - هيپىها هم به خاطر لج بازى با تمدن خسته كننده غرب از وسايل مادى به طرز مسخرهاى صرف نظر كردهاند و عرفا و صوفيه نيز بادعاى محبت خدا و بى ارزشى دنيا و جمعى بخاطر تنبلى و كسالت .