يا مثل آن كسى كه « 1 » بر قريهى خراب ( و يا خالى ) گذشت و گفت كجا خدا ( اهل ) آن را پس از مردن زنده مىكند ، پس خداوند اين شخص را صد سال ميراند سپس دوباره زندهاش كرده فرمود چقدر درنگ كردى گفت يكروز يا مقدارى از يك روز « 2 » خداوند فرموده بلكه صد سال درنگ كردى ، نگاه كن بطعام و آبت كه مرور سالها آن را تغيير نداده و نگاه بسوى الاغت كن ( كه چه جور خاك شده و من دوباره آن را زنده ميكنم ) و ترا براى مردم ( دنيا ) نمونه قرار ميدهيم ( تا موضوع قيامت براى آنها قابل قبول گردد ) نگاه كن بسوى استخوانهاى ( خودت يا استخوانهاى خرت يا بهر دو ) كه بچه نحو آن را ( از زمين ) بلند نموده و به آنها گوشت ميرويانيم .
وقتى موضوع زنده گردانيدن بر او آشكار شد گفت ميدانم كه خداوند بر هر چيز توانا است « 3 » .
هامش
( 1 ) اسم اين كس را جمعى از مفسّران ( عزير ) و بعضى ( ارميا ) و برخى ( خضر ) گفتهاند و بر قول دوم ( ارميا ) روايت صحيحى از حضرت صادق ( ع ) دلالت دارد .
( 2 ) خيال ميكرده كه خواب بوده است .
( 3 )أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.