شد زيرا دليلى بر بطلان قدم موهومات نداريم .
( 2 ) اگر خداوند مكانى باشد بايد محاط ( احاطه شده ) مكان خود باشد و مكان او محيط باشد و قهرا هر محاط محدود خواهد بود در حالى كه واجب الوجود عقلا و نقلا غير متناهى مىباشد .
امام صادق ( ع ) در يك روايت مىفرمايد :
لان الاماكن محودة تحويها حدود اربعة فاذا كان ( اى حضوره تعالى ليلا شياء ) بالذات لزمة الحوائية . « 1 »
مكانها حدودى دارند كه آنها را حدود اربعة احتواء مىكند ، پس اگر حضور خداوند مر اشياء را بذات باشد لازم مىآيد خداوند نيز حتواء شود .
( 3 ) مكانى كه براى خداوند فرض مىشود ، حتما قابل انقسام خارجى است ، زيرا سابقا بساطت اتمها ( جزء لا يتجزّى ) را باطل نموديم و نتيجهى اين سخن لزوم تركّب خداوند است در حالى كه تركّب با واجبيّت سازگار نيست .
بلى اگر مكان را مجرّد غير مادّى فرض كنيم دليل مذكور به درد نخواهد خورد زيرا انقسام و عدم آن از احكام ماده و مادى مىباشد نه مجرد . « 2 »
ظواهر نقلى كه خداوند را در جهت معرفى مىكند حجيّت
هامش
( 1 ) ص 322 ج 2 البحار
( 2 ) مگر اينكه عدم انقسام بنحو سلب و ايجاب نه عدم و ملكه براى خداوند ثابت شود .