حين احساس بصرى ) قسم سومى از معرفت پيدا مىشود كه بالاتر از دو قسم گذشته است .
اين معرفت ( قسم سوم ) را رؤيت ميناميم كه در دنيا به چيزى كه در جهت و مكان نباشد تعلّق نمىگيرد ، ولى همين حالت ادراك ممكن است كه به خداوند تعلّق بگيرد بدون اينكه جسمانى بوده در جهت و مكانى باشد .
خوانندهى عزيز :
طرفين براى اثبات عقيدهى خود دلائل و شواهد زيادى ذكر كردهاند كه نگارنده حاضر نيست آنها را درين جا نقل كند بلكه فقط بنقل عقيدهى طرفين اكتفاء نمود .
عذر نگارنده در ترك استدلال بر مدعاى خويش اينست كه ذكر آن موجب مزيد كدورت و توسعهى اختلاف در جبههى داخلى مسلمانها ميگردد .
مثلا اگر من درين كتاب دلائلى براى امتناع رؤيت اقامه نمايم ، بلافاصله يكى از دانشمندان اهل سنت هم مجبور مىشود از عقيدهى مذهبى خود دفاع كند و دلائل جواز رويت را بنويسد ، و نتيجهى اين مباحث آن مىشود كه منازعات مذهبى درين مرحلهء حسّاس دوباره تقويت شود « 1 » و دشمنان اسلام حداكثر استفاده را ببرند و دين
هامش
( 1 ) و اين امريست كه نگارنده سخت از آن احتراز دارد و مخالف جدّى آنست .