( 4 ) هر جسم محدود به حدى مىباشد كه در فلسفه دليل آن بيان شده و محدوديت و تناهى از خواص امكان است ، واجب الوجود لايتناهى و بيحد است امام صادق ( ع ) در يك روايت ميفرمايد . « 1 »
جسم محدود و متناهى است ، وقتى احتمال حد داده شد احتمال زياده و نقصان هم مىآيد و هنگاميكه احتمال زياده و نقصان آمد ، خداوند مخلوق مىشود ( نه خالق ) .
( 5 ) هر جسم مكان ميخواهد و بايد در جهتى از جهات ششگانه ( بالا ، پائين ، جلو ، عقب ، راست و چپ ) باشد ، ما در آينده اثبات ميكنيم كه تحيّز و جهت داشتن و مكانى بودن خداوند محال و ممتنع است .
( 7 ) نفى تحيّز و مكان
واجب الوجود داراى مكان و حيّزى نيست ، آسمانها و كهكشان ها و جميع عالم هستى ظرف وجود مجرد او نيست بلكه همه ، مخلوق و آفريدهى ارادهى اوست .
ما درين جا ببعضى از ادلّهى عقلى اين موضوع اشاره ميكنيم :
( 1 ) اگر خداوند مكان و جهتى داشته باشد حتما مانند خود او قديم است . حالا اگر اين مكان و جهت واجب الوجود باشد ، ادلّهى توحيد او را باطل مىكند ، و اگر ممكن الوجود باشد ، حتما حادث خواهد بود نه قديم ، چه ما در سابق ثابت نموديم كه هر ممكن حادث است .
لكن اگر مكان ببعد موهوم تفسير شود اين دليل بىاثر خواهد
هامش
( 1 ) ص 302 ج 3 بحارالانوار