خود باز ميماند ، خيلى متأثر هم مىشود ، ولى او نميداند اگر براى كار خود ميرفت در اثناء راه زير ماشين ميرفت يا متّهم مىشد و كارش بحبس مىانجاميد ، يا در حين اخذ رشوت گرفتار شده طرد ميشد .
يا . . . يا . . .
پسر عزيزى ميميرد و دل پدر و مادر را مىسوزاند ولى اگر پسر زنده ميماند ، مقام اخروى پدر و مادر بلند نمىرفت ، يا گناهان سنگينى كه داشتند آمرزيده نمىشد و يا پسر روزى خانه را سهوا يا عمدا آتش ميزد و همه را هلاك ميكرد ، يا در جوانى كشته مىشد كه بيشتر باعث دلسوزى والدين مىشد و يا موجب كفر آنها ميگرديد و . . .
به اين آيات شريفه توجه نمائيد .
( 1 )
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
( العلق / 6 )
نه ، انسان طغيان مىكند اگر خودش را بىنياز ( آسوده ) بيند
( 2 )
فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً
( الكهف / 80 ) « 1 »
( 3 )
وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
( 216 / بقره )
مىشود كه از چيزى بدتان بيايد در حالى كه آن چيز براى شما خير است .
هامش
( 1 ) درين آيه سبب قتل يك پسر خوف كفر و طغيان والدين او ذكر شده و سپس ذكر شده كه بوالدين مذكور بهتر از آن پسر عطا خواهد شد ، تفصيل قصّه در سورهى كهف مذكور است .