خود راميكشيد ، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد ، گفت : اى چوپان ناچيز ! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت : « الاسلام يعلو و لايعلى عليه » : « اسلام برترى مىگيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت »
ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو : « احدى در زندگى در نظر من از او مبغوض تر نبود و حتى در حال مرگم ! »
هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر ( ص ) رسيد فرمود : فرعون زمان من از فرعون موسى بدتر بود ، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ؛ ولى اين طغيانش بيشتر شد . !
سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيز تر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش راجدا كرد نمىتوانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد ( موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد ، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ) « 1 »
« ناصيه » موى پيش سر است و گرفتن ناصيه در جايى گفته مىشود كه بخواهند كسى رابا ذلت و خوارى به سوى كارى برند ؛ زيرا هنگامى كه موى پيش سركسى را مىگيرند ، قدرت هر گونه حركت از او سلب مىشود ، و چاره جز تسليم ندارد .
البته كلمه « ناصيه » هم در مورد افراد ، و هم اشياء نفيس ، به كار ميرود ، همانگونه كه ما ، در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مىكنيم .
تعبير به ناصيه كاذبه خاطئه ، اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار ، همچون ابوجهل .
در روايتى از ابن عباس آمده است كه : روزى ابوجهل نزد رسول خدا ( ص ) آمد در حالى
هامش
( 1 ) - تفسير فخررازى ج 32 ص 23 با تلخيص .