قرار گرفته است .
خلاصه آن خرافات اينكه پيامبر اسلام ( ص ) در رسيدن مقام نبوت به خود ، از نزول آيات مطمئن نشده و از شيطان و ديوانگى خود ترسيد از كوه حرا نزد خديجه آمد و چنين و چنان گفت خديجه او را دلدارى داده ؛ ولى خديجه هم نزد عمو زاده انديشمند خود ورقه بن نوفل ، رفت و او پس از شنيدن ماجرا گفت او پيامبر است ! ! ولى پيامبر ( ص ) آرام نگرفت و خود نزد ورقه رفت و صحبت كرد ، گويا پس از جواب مثبت آقاى ورقه كه گويا قبلا نصرانى شده بود فهميد او پيامبر است ! !
سبحان الله از همهى اين كذبها و اختلاق و جعل سازى و جهالت و سادگىهاى جمعى از مفسرين كه حكمت خدا و عقل پيامبر خاتم النبيين ( ص ) را زير سوال بردهاند از اين خرافات و اباطيل بايد شأن عالى پيامبر و بعثت او و قدرت خدا را تبرئه كنيم و اقلًا او را از همه انبياى خداوند كمتر و پايين تر ندانيم ، چه اين رسوايى و فضاحت در باره كسى وارد نشده و تنها به بعثت پيامبر مظلوم ما چسبانيده شده لعن الله الكاذبين .
1 - طبق حديث معتبرى از كافى پيامبر بزرگوار ما قبل از رسيدن رسالت به ايشان داراى منصب نبوت بوده اند ؛ ولى معلوم نيست كه مبدء نبوت از چند سالگى ايشان بوده است .
2 - اگر نبوت از اول بلوغ نبوده ، سوال مىشود در فاصله بلوغ و رسيدن نبوت به او چه موقفى داشته ؟ تدينى نداشته و مانند ساير مردم رها بوده كه براى ما قابل پذيرش در مورد شخصيت ايشان نيست . و يا متدين به دينى از اديان گذشته بوده باشند ؟
مقتضاى آنچه كه در زبانها مشهور است كه هر پيامبر اولوالعزم ناسخ شريعت عمومى پيامبر سابق خود است بايد پيامبر ، در اين برهه مفروض ، عيسى ( ع ) باشد ولى اين قاعد مشهوره به دليل معتبرى ثابت نشده و نه شرايع الهى از نوح تا عيسى شامل همه مردم كره زمين بوده قبلًا گفته ايم كه رسالت حضرت موسى و حضرت عيسى - على نبينا و آله و عليهما الصلاه
افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 340
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣٤٠