معاد و حساب و جزاء و ثواب مؤثر بوده است .
معناى رفع درجات و القاى روح
« رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ »
( غافر : 15 ) ؛ ظاهراً كلمهى « رفيع » به معناى لازم استعمال نشده ؛ بلكه به معناى متعدّى است ، ذوق سليم متشرعه قبول نمىكند كه خداوند بفرمايد درجات من بلند است ! ازكى ؟ ( اين التراب و ربّ الارباب ) چه نسبتى بين واجب الوجود غير متناهى در كمال با ممكن الوجود ؟ هر كى باشد . اگر مراد از روح ، قرآن باشد كه در بعضى از آيات به همين معنا استعمال شده كلمهى القاء را مىشود به معناى خودش گرفت ( انداختن ) ؛ يعنى آن را در روح انبياء و رسولان كه خواسته باشد براى انذار و بيم دادن امّتها مىاندازد .
ولى ظاهراً مراد از كلمهى « الروح » با قيد « من امره » به معناى فرشتهى فرمانده فرشته ها است كه از سورهى « قدر » و سوره « عم » هم دانسته مىشود . و مراد از « تلاق » ملاقات مردم با خدا و يا مردم با مردم ؛ مثلًا باشد .
جريان احكام عقل عملى در قيامت
از جملهى « لا ظلم » دانسته مىشود كه احكام عقل عملى در قيامت نيز اعتبار دارد و اعتبار آن در دنيا و عقبى شرعاً امضاء شده و اشعريها آنرا قبول ندارند !
شعار دروغ هميشگى دولتها
دولتهاى كافر ، ظالم ، خائن ، فاسد ، مفسد و غاصب ، هيچگاه آنچه كه در دل دارند براى مردم بيان نمىدارند و نه جرئت بيان آن را دارند ، شعار تمام اين دولتها براى فريب ملتها همين شعار فرعون است كه براى فريب مردم غافل ناآگاه گفته است :
« ما أُرِيكُمْ إِلَّا ما أَرى وَ ما أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشادِ »
( غافر : 29 ) ؛ جز آنچه را كه من مىدانم به شما نشان ندادهام و