1 - اماته و ميراندن اول ، همين ميراندن محسوس در پايان عمر ما است كه
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » ؛
2 - اماته دوم در نفخ اول در صور ، مگر آنانى را كه خداوند استثناء فرموده « 1 » اين اماته و ميراندن ، شامل زندگان ما دى إنسان و حيوان و ملائكه و جن و غيرهم است و هم شامل ارواحىكه از اوايل اين جهان ، فوت كردهاند و در برزخ با ابدان برزخى زندهاند ؛ بلى همهى اينها مىميرند
يك بحث مهم مصداقى
كى زندگانى برزخى دارد و كى ندارد ، تا ميراندن ثانوى در حق دومىها صدق نكند ؟
- 1 دستهى از زندگان كه در قرآن از فزع و صعق استثناء شدهاند :
« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ . . . »
( الزمر : 68 ) ؛ بنابراينكه ، « صعق » به معناى موت باشد . « 2 » ولى به هر حال مىشود به همان ارواحىكه به بدن برزخى تعلق مىگيرند و تا نفخ اول ، صور زنده هستند ، احياء برزخى صدق كند ؛ ولى اين حيات به نظر شيخ مفيد ( ره ) عمومى نيست و مخصوص به مؤمنين كامل الايمان و كفار كامل الكفر مىباشد ؛ بلكه از چند آيه ثابت مىشود كه كفار زندگانى برزخى ندارند كه بحث آن را در كتاب روح مشاراليه اينجانب بخوانيد .
هامش
( 1 ) به صفحهى 276 و 277 كتاب روح از نظر دين و عقل و علم روحى جديد ، مراجعه شود ؛ بعضى گفتهاند : مراد از استثناء شدگان ، عقول مجرده مىباشند ، كه اصل وجود آنها براى ما ، ثابت نيست ( الميزان مىگويد : مرگ جدايى روح از بدن است و ارواح در برزخ ، جسد ندارند ، مرگ برآنها صدق نمىكند . استثناء در اول ، منقطع ، در دوم ، متصل است ؛ ولى ارواح ، ابدان برزخى دارند ، ترجمهى الميزان ج 17 / 444
( 2 ) - اين آيه بر اين مطلب دلالت داردفَذَرْهُمْ حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ( الطور : 45 ) ، در فرضى كه صعق به معناى موت باشد نه بيهوشى ، كه در مورد موسى چنين است« وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »( اعراف : 143 ) ، به قرينه« فَلَمَّا أَفاقَ »يعنى به هوش آمد .