تا بتواند نمايندگى خداوند را در روى زمين داشته با شد ) « 1 »
5 - تمام اين فضايل ، فضايل تكوينى و و جودى او مىباشد و از قدرت تكوينى او اين است كه خداوند تاج كرامت را بر سر او ماند و او را بر دريا و زمين مسلط نموده است و هيچ مخلوقى از او برترى ندارد ، هر چند كه ممكن است بعضى ازمخلوقات همسان او باشد و گرنه قرآن برترى او را بر اكثر مخلوقات مقيد نمى ساخت « 2 »
6 - و اما لقب خير البريه اگر مخصوص به انسان باشد ، به مقام ما ، ربطى ندارد كه بيانگر مقام بالاى تشريعى مىباشد ، چنانچه لقب شر البريه نيز بيانگر آخرين سير نزولى تشريعى كافران به پايين مىباشد . و بايد فضايل تكوينى و تشريعى را باهم قاطى نكنيم .
مولف ؛ خوانندگان عزيز را در اين مورد به كتاب ديگر خود ( فوايد دمشقيه ) ارجاع مىدهد . تا بر فضايل تكوينى انسان آگاهى كامل پيدا نمايد .
پس از تثبيت مقام تكوينى انسان به نزول نهايى تشريعى او به خاطر نافرمانى از دستور پروردگار و روى آوردن به تمايلات حيوانى و يا به صعود به مقامات عاليه تشريعى او كه از اطاعت خداوند به دست آورده اشاره مىفرمايد :
« ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ »
( التين : 5 ) « 3 » و
« . . إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا »
( الفرقان : 44 ) ؛ بلكه گمراه تر از چهار پايان . مگر آنانى كه داراى ايمان و عمل صالح باشند كه داراى اجر بى نقص كامل و يا بدون منت هستند .
هامش
( 1 ) - خلافتى كه در قر آن براى انس پذيرفته شده در متن كتاب به نمايندگى از آن نام برديم چون عقل و قرآن هر دو متفقند كه خداوند از هيچ چيز غايب نيست و همه كائنات به اراده او اداره مىشود و مىآيند و مى روند جانشينى مخلوقى به جاى او مستحيل است .
( 2 ) - ولى نويسنده تا كنون به موجود همسان انسان شناختى پيدا نكرده است .
( 3 ) - نفس اين جمله ممكن است نزول تكوينى او باشد كه پيرى و ناتوانى و سپس خاك شدن در قبر است ؛ ولى اولًا بدن خاك مىشود نه روح كه حقيقت انسان است و ثانياً استثناى بعدى ( آيه شش ) صريح در نزول تشريعى اين آيه است .