1 - جمعى حرف « لا » را زايد دانستهاند و جمعى آن را براى نفى مدخول آن دانستهاند كه معناى لغوى حرف مذكور است و آيه را چنان معنى كردهاند : نه ، انكار منكران قيامت درست نيست قسم به روز قيامت ( يعنى حتماً روز قيامت آمدنى است ) بعضى آيه را چنين معنى كرداند : به روز قيامت قسم ياد نمى كنم كه آمدن آن روشن است و نيازى به قسم ندارد . قول سوم اين است : به قيامت سوگند نمىخورد ؛ چون شما به آن اعتقاد نداريد .
ظاهراً قول اول كه طرفدار بيشتر دارد بهتر است .
- 2 نفس ناطقه و روح انسان كه حقيقت او را تشكيل مىدهد ؛ به لحاظ تكامل مراحلى دارد اول نفس بسيار امر كننده به بديها ( امارة بالسوء ) كه آدمى در حد خواستهاى حيوانى اسير مىشود :
« . . إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ . . . »
( يوسف : 53 ) ؛ دوم نفس لوامه كه وقتى كار زشتى كرد ، خود را سرزنش مىكند و اين مرحله آدمى را به مرحلهى بالا خواهد رسانيد . و به كلمهى روشنتر گناهان را به حد اقل رسانيده و آدمى را مستحق مغفرت و ترقى مىگرداند « 1 »
3 - نفس مطمئنه و كامياب در انجام و ظايف خويش :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبادِي
( الفجر : 27 - 29 ) ، اطمينان و رضايتمندى از خدا و مهمتر رضايتمندى از خدا آدمى را داخل حزب الله نموده و در بهشت برين مخلد مىسازد . و بحث از اين مراحل سهگانه از وظايف علم اخلاق اسلامى مىباشد .
به هر حال اگر اين نفس لوامه همان وجدان مشهور باشد ، براى تكامل فرد و جامعه بسيار نقش مؤثرى دارد . ما مىتوانيم به طور طبيعى محاسن اخلاق اسلامى را تا چه رسد به مكارم
هامش
( 1 ) - ظاهرا جواب هردو سوگند محذوف است .