خود و پدران بىسواد خود ، إنسانيت خود را در پاى بتهاى بىجان ريخته بودند و تا حدودى عقل آنان مسخ و اخلاق حيوانى پيدا كردهبودند كه بالاخره كار اين رسول و جمعى كه به او ايمان آورده بودند به اينجا كشيدهشد كه سرزمين مكه را كه به خاطر خانهى كعبه و مسجد الحرام ، قداست داشت ، ترك كنند و از شهر مدينه - در چند صد كيلو مترى آن شهر - كار خود را ادامه دهند ؛ بلى رسالت او به شهادت نزول سوره جمعه در مدينه مخصوص مردم مكه نمىباشد ؛ بلكه همهى اميين را شامل مىشود .
اين رسول بزرگوار كه روحى بسيار قوى و اراده مستحكم داشت ، بالاخره آنان را به اخلاق و حلم خود مسلمان نمود و به وسيلهى آنان و ساير مسلمانان ، دين خدا را به توفيق او تا اروپا برد و تمدن جديدى را پىريزى كرد و غربيها را از وحشت نجات دادند تا آنان توانستند تمدن علمى و صنعتى خود را به راه اندازند . « 1 »
به هر حال دين اسلام در پناه دو عامل قوى در كرهى زمين جاويدان شد :
اول : نازل كنند آن خدايى كه ملك و قدوس و عزيز و حكيم بود . « 2 »
دوم : دين او عبارت از تبيين آيات آسمانى و تزكيه روحانى و اخلاقى إنسان « 3 » و تعليم قرآن و حكمت است كه نياز فطرى و روحانى بشر است .
بعيد نيست مراد از حكمت جهانبينى پولادين قرآنى و عقلانى باشد كه مقتضاى فطرت آدمى است :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ . . . »
( الروم :
هامش
( 1 ) - به كتاب گستاولبون جامعه شناس فرانسوى به نام تمدن اسلام و عرب مراجعه كنيد .
( 2 ) - كه معانى اين صفات را در بالا دانستيد .
( 3 ) - يعنى پيامبر به وسيلهى كتاب خدا و اخلاق نفسى بىنظير خود و اعمال حكيمانهى خود مردم را تربيت كرد كه به دين خدا عمل كنند و از مفاسد بپرهيزند .