باز هم آيه ناظر به همه نصارى نيست ؛ بلكه به نصارى معاصران حضرت پيامبر اسلام ( ص ) است كه به احتمال قوى مراد مسيحان حبشه و نجاشى پادشاه آنجا است كه داستان مهربانى او با مسلمانان مهاجر معروف است .
به هر حال آيه رهبانيت نصارى را چه خدا آن را گفته باشد و چه ابتداع و ابتكار خود پيروان عيسى بوده باشد ، نوعى تأييد مىكند ؛ بلكه احتمال اول را نيز تأييد مىكند .
به هر صورت به اصطلاح علم منطق قضيه مذكور قضيه خارجيه مىباشد نه قضيه حقيقيه كه هر كسى پيروى عيسى را كند ، دلسوز و مهربان است كه بطلان آن محسوس است و جملهى
( وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ )
نص به مطلب است .
و نيز در مور رهبانيت دو احتمال وجود دارد :
احتمال اول : اين كه ميل به رهبانيت را خداوند در دل آنان انداخته است ؛ ولى آن را واجب نفرموده است ؛ بلكه مستحب قرارداده است ؛ ولى پيروان عيسى بيشتر شان حدود رهبانيت را مراعات نكردند . « 1 »
احتمال دوم : اين است رهبانيت از جانب خدا نبوده و از بدعتهاى خود آنان بوده كه به قصد قربت و طلب رضاى خداوند ( ج ) روى آوردند ؛ ولى جمعى قليلى به آن صحيح عمل كردند كه مزدشان محفوظ است ؛ ولى زيادى آنان از حدود آن بيرون رفتند و فاسق شدند .
سخنى در مورد رهبانيت
مطلب اول : تمام رواياتى كه در مورد مذمت رهبانيت در اسلام رسيده است سند معتبرى ندارد و لذا قابليت استدلال را نيزندارد ، مگر اينكه فقيهى از تعدد آنها اطمينان قلبى به صدور
هامش
( 1 ) - تاريخ از فسق و فجور راهبان پر است .