خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
( الحديد : 3 ) ؛ معناى آخر بودن در فرضى مفهوم است كه همهى اشياء از بين برود ، چنين فرضى را من نفهميدهام آيا در نفخ اول در صور ، به علاوهاى كه همه زندهها مىميرند ، آيا همهى اجسام آنها وهمهى ارواح مقبوضه إنسانها در برزخ و همه موجودات و كرات آسمانى نابود مىشوند تا وصف آخر مانند سه وصف ديگر ، مفهوم شود يا همه چيز معدوم نمىشوند ؟ كه در اين صورت معناى آخر فهميده نمىشود به علاوه كه ظاهر آيه اين است كه خداوند فعلا اول و آخر و ظاهر و باطن است نه پس از نفخ اول و پيش از نفخ دوم . من بايد صادقانه و متواضعانه اقرار كنم كه معناى آخر مقابل اول را نفهميدهام بنا بر خلود إنسانها و ساير مكلفين در دوزخ و بهشت همه دوام دارد منتهى خداوندآخر بالذات است و بقيه آخر بالعرض و به ابقاى خداوند . والله العالم .
رجوع امور الى الله
« لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ »
( الحديد : 5 ) ؛ امور يا جمع امر است كه ظاهرا در اين آيه به معناى كارها است و احتمالا معناى اين آيه ، و چند آيهى ديگر اين است كه كارها به سوى خدا و ارادهى او بر مىگردد و به هيچ وجه معناى آيه اين نيست كه وجود اشياى مادى و مجرد به سوى وجود خداوند بر مىگردد تا باطلگرايان كم عقل ادعاى حلول و اتحاد كنند و يا بعضى از اقوال متصوفه وحدت وجودىها توهم شود ، اين آيه مربوط به قيامت هم نيست و شامل هردو سراى فعلى واخروى است ؛ يعنى كارها همه به خدا و ارادهى او بر مىگردد و او مدبر جهانها مىباشد و اما آيات زيادى كه مىگويد : شمابه سوى خدا بر مىگرديد يا مىگويد : آنان به سوى خدا بر مىگردند ، مراد اين است كه به قيامت بر