باشد كه در سراسر قرآن در برابر منكرين از همين روش استفاده شده است :
« أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . »
( ابراهيم : 10 ) و باطن بودن به جهالت همهى مخلوقات به حقيقت او و كمالات او باشد .
استواى بر عرش
« هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ . . . »
( الحديد : 4 ) ؛ او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد ، سپس بر عرش استوا يافت .
اين آيه جسمانيت خداوند و نشستن او را بر كرسى ( عرش ) نفى مىكند . چه اين آيه استواى بر عرش را بعد از خلق آسمانها و زمين در شش دورهى زمانى بيان نكند ، اگر خدا - نعوذ بالله - جسم مىبود در اول وجود خود نياز به كرسى و مكان پيدا مىكرد .
بنابراين اين آيه ؛ مانند تمام ادلهى عقلى و نقلى كه جسميت و مكان را از او نفى مىكند ، سازگارى دارد و بايد استوا و عرش را كه در چندين آيه آمده است ، به معناى ديگرى دانست ، هر چند كه ما آن را ندانيم ، اين جهل ما ، به معناى دو كلمه ، موجب توقف ما در معناى آنها مىشود و تأويل بردن به معناى مناسب عقلى شرعاً ممنوع است ، قدر متقين به معناى نشستن بر كرسى نيست .
اين عرش طبق آيهى 129 از سورهى توبه و آيهى 22 از سورهى انبياء و آيهى 116 از سورهى مؤمنون و آيهى 26 از سورهى نمل ، و آيات سورههاى ديگر ، « مربوب » خداوند است و خدا « رَبّ » همه چيز به شمول عرش است ، بر اساس آيهى 7 سورهى غافر ، عرش محمول ( ملائكه ) است و روز قيامت هشت فرشته آن را حمل مىكنند و عرش بر آب بوده .
در حديث صحيح السند صفوان بن يحيى امام رضا ( ع ) در جواب يك دانشمندى از اهل