حركت قمر و خورشيد
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
الأنبياء : 33 و او است كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريده كه هريك در فلكى در شناورند .
شب از رفتن نور ستاره از كره سياره است كه تاريكى مىآورد و روز از تابيدن ستاره ( خورشيد ) بر سياره است كه روشنايى را پديد مىآورد ، كره ماه ( قمر ) مثل كره زمين شب و روز دارد و خورشيد شب ندارد .
نسبت خلق به خورشيد و قمر روشن است كه مراد ايجاد آنان است و اما نسبت خلق به روز به خاطر جعل و قرار دادن زمين و ماه و هر سياره ديگر به قرار دادن يك حصه در برابر خورشيد است كه قهرا در نيمه ديگر آن كره و سياره شب ( تاريكى ) تحقق مىيابد .
در مضاف اليه لفظ كل دو احتمال و بعضى سه احتمال را تصور كردهاند :
1 . هريك از خورشيد و قمر كه هر يك حركت وضعى و انتقالى و حركت تبعى به پيروى حركت كهكشان دارد يعنى هر كدام از اين دو در مدارى مىچرخند .
مراد از شب و روز و قمر و شمس ظاهرا خصوص همان چهارتايى كه نزد انسانها محسوس هستند مىباشند نه مطلق ستارگان و سيارات و شب و روز در همهاى فضا « 1 » .
2 . هريك از شب و روز و ماه و خورشيد در مدار خود حركت دارد ؛ البته حركت تاريكى
هامش
( 1 ) آنچه كه در سوره رعد آيه 2 و سوره لقمان آيه 29 و فاطر آيه 13 و زمر آيه 5 آمده است ؛ نيز قدر متيقن حركت و جريان شمس و قمر است و آنچه كه در آيه 47 سوره ياسين آمده نيز بر ساير آيات متقدمه حمل مىشود . به عبارت ديگر مضاف اليه كلمه كل در آيات فوق ممكن است شمس و قمر باشد و ممكن است همين دو باضافه ليل و نهار باشد و ممكن است همه نجوم و كرات باشد ، قدر متيقن مقام تخاطب در همه آيات همان اول است يعنى كل منهما اى من الشمس و القمر والله اعلم . بنا براين فعلًا به نظر من دليلى بر حركت همه ستارهگا ن خطور نمىكند و محتاج به تفحص بيشتر در قرآن است .