پروردگارش رفته تا اينكه موريانه عصايش را خورد و او هم افتاد و فهميده شد كه او فوت نموده بوده ! اگر جنيان قبلًا مى فهميدند همه از كار كردن فرار مىكردند . ( سبأ 14 - 12 ) .
عموم نبوّت حضرت محمد ( ص )
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
سبأ : 28 ؛ در كلمه
« كَافَّةً »
دو نظر است : اول اينكه حال براى كلمه ناس است ؛ يعنى نفرستادم تو را مگر براى همه مردم . دوم نفرستادم تو را مگر بازدارنده براى مردم از كفر و معاصى . و حرف تا در كلمه
« كَافَّةً »
براى مبالغه است ؛ مانند علّامة و نسابة . . . « 1 »
اين آيه به هر دو تفسير و خصوصاً به تفسير دوم بر عموم زمانى رسالت آن حضرت ( ص ) بر همه انسانها تا آخر دنيا دلالتى ندارد و ممكن است مراد از كلمه « الناس » مردم شبه جزيره باشد يا مدينه و مكه . اگر مراد از عدم علم اكثر مردم همين رسالت باشد كه رسالت آن حضرت ( ص ) را نمىدانند چنانچه اين اكثريت جاهل قاصر باشند عقابى در آخرت ندارند و چنانچه جهل شان تقصيرى باشد مستحق عقاب مىباشند .
و حكم غير مسلمانان امروز نيز همين گونه است . به نظر من اكثريت مطلقه كفّار امروز جاهل قاصر مىباشند و اگر مراد از أكثر لا يعلمون ، اين باشد كه رسالت آن حضرت در راستاى ربوبيت خداوند است باز هم حكم عقلى فوق فرق نمىكند .
به هرحال كلمه « خاتم النبيين » ( در سوره احزاب آيهء 40 ) دلالت بر مطلوب مىكند ؛ زيرا خاتم النبيين ، خاتم الرسل هم به طريق اولى مىباشد . من نمىدانم چرا آيهء اول عنوان رسالت آن حضرت را در بشارت و انذار حصر كرده و چرا در آوردن عقايد و تزكيه اخلاق و قوانين فقهى آسمانى حصر نكرده كه رتبه آن مقدم بر تبشير و انذار است ، هرچند اين دو نيز دلالت
هامش
( 1 ) - و بر قول اول ايراد شده كه حال بر ذوالحال مقدم نمىشود خصوصاً كه مجرور باشد ، بنابراين كلمه« كَافَّةً »حال از ضمير« أَرْسَلْناكَ »است و بشير و نذير مبين« كَافَّةً »مىباشد .