علم و امتيازش از ساير علوم به همين اعتبار است كه علم به اين ماهيت است . و اما وجود ماهيت در لايزال تابع علم ازلى خداى متعال به ماهيت آن است كه در وجود به همين خصوصيت موجود مىشود ، بنابر اين مرگ كفار به حالت كفر و ايمان نياوردن شان متبوع علم ازلى خدا است ، ولى در وجود آن تابع علم اوست . « 1 »
صاحب الميزان آن را رد مىكند ( ترجمه فارسى الميزان ، ج 15 ، ص 35 ) كه اين حرف مبنى بر اصالت ماهيت است كه باطل است و ثانيا مبناى صحبت و اعتراضى كه بر آن شده و پاسخى كه به اعتراض مىدهد كه علم خدا حصولى باشد ، در حالى كه علم خدا حضورى است و علم حضورى بر دو قسم است ، يكى قبل از ايجاد آن ها كه اين علم عين ذات اوست ؛ و ديگرى علم به اشياء بعد از ايجاد اشياء كه اين علم عين وجود اشياء است .
مؤلف : مراد صاحب الميزان به قاعده " بسيطة الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها " بر مى گردد كه يكى از قواعد پيچيده فلسفه متعالى صاحب اسفار است . و ما اين قاعده را در علم كلام باطل كردهايم . و جواب او اين است كه علم خداوند عين ذات اوست و دو علم ندارد ، يك علم ذاتى دارد و حقيقت علم و قدرت او عين حقيقت ذات اوست كه فهم حقيقت او براى ممكن الوجود مستحيل است ، علم او نه حصولى است و نه حضورى .
و جواب شبهه جبر اين است كه خدا از ازل مىداند زيد به اختيار خود كافر مىشود ، پس علم او موجب جبر نمىشود .
هامش
( 1 ) - روح المعانى ، ج 19 ، ص 62 .