بلكه هفت زمينى باشد كه از آيه مباركه :
« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ »
( الطلاق : 12 ) فهميده مىشود . و ممكن است زمين هاى هفت گانه در كيفيت بى نظير خود همسان يا اختلاف كمى بين خود ، داشته باشند ، كه بشود مقابله مذكور فى الجملة درست گردد .
به هر حال مراد از سموات و وسعت آنها و كميت و كيفيت آنها و حدود مشخصه آنها چيزى بطور مقطوع بما معلوم نيست و تنها اين قدر مى دانيم كه محدوده آسمان محسوس ما كه مقدارى ستارگان و سياره هاى سه كهكشان در آن معلوم مىشود ، آسمان اول قرآن است .
و دليل آن دو آيه مباركه :
« وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ »
( الملك : 5 ) ،
« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ
( الصافات : 6 ) مىباشد ، بلى اين دو آيه دلالتى ندارند كه همه اين كواكب و مصابيح در خود همين آسمان دنيا باشد ؛ بلكه قدر متيقن اين كه آسمان دنيا بنور آن كواكب و مصابيح زينت يافته است ، هر چند وجود آنها در آسمان ديگر باشد و نور آنها به آسمان اول نفوذ و به ما رسيده باشد . « 1 »
قول درست اين است كه نبايد بين كهكشانهاى مصطلحه امروزى و سموات قرآن ، ارتباط بر قرار نماييم چون حدود هر كدام مشخص و معلوم نيست و بعيد است كه در آينده روشن شود كه مراد قرآن از سموات هفتگانه و سموات مطلق كماً و كيفاً چيست ؟
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
عبادت من تنها ترا است ، و عبادت غير خدا ( هر كسى هر موجودى كه باشد ) موجب شرك و خروج از دين است ، حتى اگر عبادت غير ، به هدف تقرب به خداوند باشد ،
« ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى »
( الزمر : 3 ) حقيقت عبادت تعظيم به قصد ربوبيت است و مطلق تعظيم
هامش
( 1 ) - من نفهميدم كه چرا كواكب به حرف لام الجنس يا استغراق محلّى گرديده ولى مصابيح بلفظ نكره و بدون لام ذكر شده است ؟