9 - بين طلاب معروف شده كه از براى قرآن بطنى است و براى آن بطن ، هفت يا هفتاد بطن وجود دارد ، حتى اين مضمون در آخر بحث استعمال لفظ واحد در اكثر از يك معنى در جزء اول كفايه الاصول هم آمده است كه قهرا در درسهاى خارج هم ذكر مىشود .
تقريباً 40 سال قبل وقتى نزد حضرت آيت الله خويى ( رضوان الله عليه ) در درس خارج اصول ايشان حاضر مىشدم ، و درس به همين موضوع رسيده بود ، از ايشان مطالبه چنين روايتى را كردم ، معظم له به عرض اين كه موضوع را تحقيق كند ، پرخاشكنان گفت اين موضوع چه ربطى به من دارد ، من بر فرض چنين روايتى آن را جواب دادهام ! ! !
به هر حال تحقيقى كه قبل از اين درس كرده بودم ، مىدانستم چنين روايتى وجود ندارد ، و براى يك فرد دانشمند پسنديده نيست بر شايعات و فرضيات اعتماد كند ، يا از آنها دفاع كند .
10 - يكى از اسباب گمراهى و بيراهى در تفسير ، كه دامنگير جمعى شده خلط كردن امورى است كه ذيلا به آنها اشاره مىشود .
الف - خلط كردن معناى لغوى به معناى اصطلاحى در يكى از علوم است ، و يا خلط معناى مبادر عصر نبوت ، به معناى مشهور در عصر حاضر است ، بايد الفاظ قرآن مجيد را بر همان معناى متبادر عصر نزول قرآن حمل نماييم .
ب - خلط بين علل طولى و عرضى ، چنانچه اين موضوع را در فلسفه درست تفهيم بسيارى از آيات قرآن را متعارض خيال مىكنيم و به بن بست مىرسيم مثلا در يك جا توفيه نفوس به خداوند نسبت داده اشده ، و يك جا به ملكوت الموت و در جاى سوم به ملايكه . ولى اگر دانستيم كه در اين سه آيه نسبت فعل ( تو فيه ) ، به علل طوليه است نه عرضيه ، تعارض از بين مىرود ، و معنى مستقيم مىگردد .
در يك آيه مىخوانيم :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ .