را براى قبول داشتند ، و اگر تخلفى صورت مىگرفت اندك بود بر خلاف وضع فعلى ، كه ملت يهود چند ميليون و ملت نصارى و اسلام هر كدام از يك ميليارد نفر بيشتر است و جنگها و قتال ها و خون ريزىهاى وحشتناكى بين پيروان اين سه ملت واقع شد و هنوز هم ادامه دارد كه فلسطين امروز نمونه آنها است .
ولى در اينجا يك موضوع مهم ديگر هم وجود دارد كه نبايد آن را كم بها جلوه داد و يا به كلى ناديده گرفت ، فرض كنيم دين واحد با دستورات كلى و عقايد ثابت باقى مى ماند و تا حدودى إقبال عمومى را به دست آورد ، از كجا كه همين إنسانهاى هزار و يك فكر ، و با انگيزه هاى مختلف بين خود ، باز در تعداد أنبياء و أحكام دينى اختلاف نظر پيدا نمىكردند ؟ !
و بعبارت روشن در همان يك دين واحد مذاهب متعدد و قرائتهاى متفاوت و حتى مذاهب مختلف را به وجود نمىآوردند كه بالآخره در زمان ما يك دين با صد مذهب متناقض و متحارب به وجود مىآمد ؟ حتى در اصول دين اگر در اصل توحيد و معاد اختلاف واقع نمىشد در تفاصيل آنها اختلاف صورت مى گرفت در شماره أنبياء مسلماً مخالفت واقع مىشد ، چون جمعى به معجزه يك رسول يا نبى قانع مىشدند و عده اى عمداً يا جهلًا منكر مىشدند و دستهاى در شك باقى مى ماندد و همچنين در مورد أوصياى أنبياء « 1 » تا چه رسد از اختلاف در مورد كليات فقه و تطبيق آنها بر مصاديق آنها .
هشتم : اين تعدد مذاهب در يك دين را كه عرض كردم يك فرضى ذهنى و احتمال عقلى نيست ؛ بلكه واقعيتى إنكار ناپذيرى است كه امروز در بين مذاهب أديان واقع شده ؛ مثلا بين سه مذهب عمده نصارى در تثليث و مسايل ديگرى مهم و ناچيز چقدر اختلاف و حتى نزاع و درگيرى و خون ريزى واقع شده است . در بعضى از احاديث كه إعتبار سندى آنها براى نگارنده مورد ترديد است آمده است كه يهوديها به هفتاد و يك فرقه و نصرانى ها به هفتاد
هامش
( 1 ) - بلى از نظر روانشناسى اختلاف در افراد شديد تر از اختلاف در اصول است .