لبخندش بر لب است و با روئى باز و گشاده با ديگران برخورد مىنمايد و آتش عشق و فراقش را در خلوتش و در سر سجّاده با قطرات اشكش بيرون مىريزد و در محضر محبوبش آن را عرضه مىنمايد و از خود او و اوليائش استمداد مىطلبد .
چنان كه حضرت مولىالموالى أميرالمؤمنين عليهالسّلام فرمودند :
الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فى وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فى قَلْبِهِ ، أَوْسَعُ شَىْءٍ صَدْرًا وَ أَذَلُّ شَىْءٍ نَفْسًا . . . طَويلُ الْغَمِّ بَعيدُ الْهَمِّ كَثيرُ الصَّمْتِ ، وَقورٌ ذَكورٌ صَبورٌ شَكورٌ مَغْمومٌ بِفِكْرِه . . . غَريبٌ وَحيدٌ جَريدٌ حَزينٌ . . . هَشّاشٌ بَشّاشٌ لا بِعَبّاسٍ . « 1 »
« مؤمن روئى باز و چهرهاى بشّاش دارد ، خوشى و شادمانيش در چهرهاش و حزن و اندوهش در قلبش است . سينهء او از همه چيز وسيعتر و فراختر است و نفس او در برابر خداوند متعال از همه چيز خوارتر و ذليلتر مىباشد . . . غمش طولانى و همّتش بلند و عالى و سكوتش بسيار است ، مؤمن با وقار است و همواره در ياد خداست و صبور و شكور مىباشد و بواسطهء فكر و تأمّل در أمر آخرت خود غمگين است . . . غريب و تنها و جداى از ديگران و محزونست . . .
شادمان و خوشرو است و چهره درهم نمىكشد . »
نامگذارى
ميفرمودند : نامگذارى مولود ، حقّ جدّ ( پدر پدر ) است و اگر او نبود حقّ پدر است . كراراً براى اسمگذارى فرزندان به ايشان مراجعه مىشد و ايشان ميفرمودند : اين حقّ جدّ مولود است و بايد به ايشان مراجعه نمائيد . اگر آنها عرض مىكردند : ايشان راضى هستند ، ميفرمودند : رضايت كفايت نمىكند ، بايد
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 226 تا 229 .