از اسامى تركيبى زياد استفاده ميكردند و مخصوصاً دوست داشتند كه يك جزء اسم نام مبارك رسول خدا حضرت محمّدبن عبدالله صلّى الله عليه وآله وسلّم و جزء ديگر از اسامى ائمّه عليهمالسّلام باشد ؛ مثل محمّدعلىّ ، محمّدحسن ، محمّدحسين و . . . « 1 »
تناسب زمانى را در نامگذارىها معمولًا مدّنظر قرار مىدادند و اگر مولود در ايّام ولادت يا شهادت اهلبيت عليهمالسّلام به دنيا آمده بود ، اسمى منتسب به همان معصوم قرار مىدادند ؛ مانند محمّدرضا يا عبدالحسين و عبدالزّهراء « 2 » يا احمدعلى و . . .
در نامگذارى ، مشابهت اسمى با نزديكان را چندان ملاحظه نمىكردند ؛ مثلًا بالنّسبه به نام مبارك « فاطمه » ميفرمودند : هر منزلى يك « فاطمه » مىخواهد و منافاتى ندارد كه يكى از نزديكان طفل به همين نام باشد .
افرادى كه خدمتشان مىرسيدند و اسم آنها اسمى بىمعنا بود به ايشان سفارش ميفرمودند كه اسمشان را تغيير دهند و از اسامى اهلبيت عليهمالسّلام
هامش
( 1 ) . بخاطر دارم روز سيزدهم رجبى كه خداوند بندهزاده آقا سيّد محمّدعلىّ را به ما عطاء فرمود ، و اين اتّفاق در منزل افتاد چون فرصت رفتن به بيمارستان نشد ؛ ايشان با همان عِمامهء سبزى كه در منزل مىبستند مستبشراً به منزل ما تشريف آوردند . در يك دستشان عصا بود و در دست ديگر جعبهاى شيرينى .
بنده نام أميرالمؤمنين عليهالسّلام را بسيار دوست دارم ، و دوست داشتم اين فرزند سيّد علىّ باشد خدمتشان عرض كرديم : آقا جان نام اين مولود چه باشد ؟ فرمودند : اسمش را با خودش آورده است ! عرض كردم : سيّد علىّ ؟ ! فرمودند : نخير ! سيّد محمّدعلىّ .
( 2 ) . لازم به ذكر است كه « عبد » در زبان عربى گاهى بهمعناى عبادتكننده است كهجمع آن « عباد » مىباشد و گاهى به معناى غلام و خادم است كه جمع آن « عَبيد » است . وقتى « عبد » به نام مبارك معصومين عليهمالسّلام اضافه مىشود به معناى دوّم است . ( رجوع شود به : مفردات ألفاظ القرآن ، ص 543 )