تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
هامش
پس از رحلت پروين در طبع دوّم ديوان وى كه توسّط برادرش انجام شده است ، شعرى با نام « گنج عفّت » به طبع رسيده است و در آن پس از شكايت از ظلمهائى كه در حقّ زنان شده به ترغيب زنان به تحصيل علم و دانش و تشويق به حفظ تقوا و پرهيزگارى و عفّت و پاكدامنى پرداخته كه از جمله ابيات آن اين است :آب و رنگ از علم مىبايست ، شرط برترى * با زمرّد ياره و لعل بدخشانى نبود جلوهء صد پرنيان ، چون يك قباى ساده نيست * عزّت از شايستگى بود از هوسرانى نبود ارزش پوشانده كفش و جامه را ارزنده كرد * قدر و پستى ، با گرانى و به ارزانى نبود سادگى و پاكى و پرهيز يك يك گوهرند * گوهر تابنده تنها گوهر كانى نبود از زر و زيور چه سود آنجا كه نادان است زن * زيور و زر ، پرده‌پوش عيب نادانى نبود عيبها را جامهء پرهيز پوشانده‌ست و بس * جامهء عجب و هوى بهتر ز عريانى نبود زن ، سبكسارى نبيند تا گرانسنگ است و پاك * پاك را آسيبى از آلوده دامانى نبود زن چون گنجور است و عفّت گنج و حرص و آز دزد * واى اگر آگه ز آئين نگهبانى نبود اهرمن بر سفرهء تقوى نميشد ميهمان * زآن كه مىدانست كآنجا جاى مهمانى نبود پا به راه راست بايد داشت ، كاندر راه كج * توشه‌اى و رهنوردى ، جز پشيمانى نبود