هامش
ل اگر رفوى زنان نكو نبود ، نداشت * بجز گسيختگى ، جامهء نكو مردان
توان و توش ره مرد چيست ؟ يارى زن * حطام و ثروت زن چيست ؟ مهر فرزندان
زن نكوى ، نه بانوى خانه تنها بود * طبيب بود و پرستار و شحنه و دربان
به روزگار سلامت ، رفيق و يار شفيق * به روز سانحه ، تيمارخوار و پشتيبان
ز بيش و كم ، زن دانا نكرد روى ترش * به حرف زشت ، نيالود نيكمرد دهانو در قطعهء « حديث مهر » در مناظرهء كبوتر و گنجشك چنين گويد :گنجشك خرد گفت سحر با كبوترى * كآخر تو هم برون كن ازين آشيان سرىگفتا حديث مهر بياموزدت جهان * روزى تو هم شوى چو من ايدوست مادرى
گرد تو چون كه پر شود از كودكان خرد * جز كار مادران نكنى كار ديگرى
روزيكه رسم و راه پرستاريم نبود * ميدوختم بسان تو ، چشمى به منظرىخوشبخت ، طائرى كه نگهبان مرغكى است * سرسبز ، شاخكى كه بچينند از آن برى
فرياد شوق و بازى اطفال ، دلكش است * وانگه به بام لانهء خرد محقّرى
هر چند آشيانه گلين است و من ضعيف * باور نميكنم چو خود اكنون توانگرى
ترسم كه گر روم ، برد اين گنجها كسى * ترسم در آشيانه فتد ناگه آذرى
از سينهام اگر چه ز بس رنج ، پوست ريخت * ناچار رنجهاى مرا هست كيفرى
شيرين نشد چو زحمت مادر ، وظيفهاى * فرخندهتر نديدم ازين ، هيچ دفترى * *