تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
وقت و جانشان براى دوستان خدا و ديگر آشنايان مايه مىگذاشتند كه انسان را به تعجّب وامىداشت . مكرّراً اين معنى را از زبان رفقاى ايشان مىشنيديم كه ما خود را مديون ايشان ميدانيم ، حيات و زندگى ما در گرو زحماتىاست كه ايشان براى ما كشيده‌اند . تا زمانى كه مجال داشتند در همهء امور رفقا همراهى ميكردند و در تمام شؤون و جوانب زندگى ، ايشان را كمك مىنمودند . امّا چند سال آخر ، هم حال ايشان تغيير نموده و نفسشان بسيار لطيف گشته بود و تاب مجالست با بسيارى از افراد را نداشتند و هم تمام توان خود را صرف نگارش دورهء علوم و معارف إسلام نمودند و لذا ديگر كسى را نمىپذيرفتند و درب خانه را بسته و ملاقاتها را تعطيل كرده و امور را به ديگران سپرده بودند . ابداً اينطور نبودند كه كارها و امور خود را بر دوش ديگران بيفكنند ، و با اينكه اطرافيان و ارادتمندانشان از جان و دل در خدمتشان بودند ، مقيّد بودند كه كارهاى شخصى و امور منزل را خودشان و فرزندانشان متكفّل شوند ؛ كما اينكه در روايات شريفه نيز بر اين معنى تأكيد شده است . در بحارالأنوار در احوال حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام روايت مىكند كه : أنه اشترى تمرا بالكوفة فحمله فى طرف ردءائه . فتبادر الناس إلى حمله و قالوا : ياأميرالمؤمنين نحن نحمله . فقال عليه السلام : رب العيال أحق بحمله . « 1 » « حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام در كوفه مقدارى خرما خريده بودند و آن را در گوشهء رداء ريخته و با خود مىبردند . مردم براى كمك به حضرت و حمل آن بار نزد ايشان آمده و عرض كردند : يا أميرالمؤمنين ، ما اين خرما را براى شما حمل كرده و مىآوريم . حضرت فرمودند : صاحب عيال و مدير و مدبّر ايشان
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 41 ، ص 54 .