تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
تحصيل بودم كه ايشان به رحمت جاودانى حقّ پيوستند . و حقير ناچار شدم براى تصفيهء امور و ترتيب وصيّت در طهران موقّتاً درنگ كنم ، و بعد از بهبود و تنظيم امور و تنسيق آنها بدان صوب حركت كنم . دراين موقع شيطان به تمام معنىالكلمه در كار ما ايجاد خلل نمود ، امور مجتمعه را متشتّت مىكرد و مساعى براى انجام وصيّت را تباه و خراب مىساخت ؛ و در هر گام و قدمى كه براى اصلاح برداشته مىشد ، پيش‌قدم شده و سدّمَعبَر مىنمود ، و حركات و نيّات مرا مورد سوءظنّ و اتّهام جلوه مىداد ؛ تا آنكه به كلّى از عمل ، فلج نمود و تير خود را درست به نشانه زد . و حقير تا پس از يكسال اقامت در طهران نتوانستم امور را منظّم كنم ؛ و بناچار از سهم‌الإرث هم صرف نظركرده ، با والده و زوجه رهسپار نجف أشرف شديم . « 1 » ايشان پس از ازدواج ابتدا به تنهائى به نجف أشرف مشرّف شده و منزلى اجاره مىكنند و پس از آن همراه مرحومهء والده‌شان و والدهء ما به ارض اقدس مهاجرت مىنمايند . بنده از به دو تولّد تا چهار سالگى در نجف أشرف بودم ؛ ابتدا در منزل بسيار محقّرى بوديم كه پنجره‌اى به كوچه داشت و گاهى حقير را كنار پنجره مىگذاشتند كه كوچه را تماشا كنم . و بعداً به منزل ديگرى رفتيم كه آن هم بسيار كوچك و محقّر بود ، اطاق كوچكى داشت و تمام حياطش به اندازهء يك فرش شش مترى نمىشد . يكى از آن منازل آنقدر كوچك بود كه اطاق مستقلّى براى زندگى شخصيشان نداشت و مرحوم علّامهء والد تنها اطاق خانه را با چوبى به دو قسمت تقسيم نموده بودند و يك قسمت آن متعلّق به جدّهء ما بود و قسمت ديگرى متعلّق به والده و خودشان . از نظر كيفيّت نيز منزل بسيار كهنه و خراب
هامش
( 1 ) . نورملكوت‌قرآن ، ج 1 ، ص 68 .