همانجا شنيدم برخى از حاضرين كه ظاهرالصّلاح هم نبودند ، مىگفتند :
اين آقا چقدر متواضع است ، اصلًا كبر ندارد !
و نيز در مسجد ديگرى كه مجلس ترحيمى بود در خدمتشان بودم ، همين كه معظّمٌله وارد شدند يكى از همين قابوقدحچينها كه هنگام ورود علماء ، حتّى در حال قرائت قرآن ، سلام و صلوات مىفرستند و حرمت تلاوت قرآن را مىشكنند ، شروع كرد به فرياد زدن و گفت : براى سلامتى حضرت آيةالله . . .
ايشان فوراً دست او را گرفته و فرمودند : ساكت ! براى من از اين كارها نكنيد ، من اهل اين حرفها نيستم .
اين معانى را ما بارها با چشم خود از ايشان مىديديم و حقّاً ايشان رادمردى إلهى بودند ؛
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ .
« 1 »
هامش
( 1 ) . آيه 37 ، از سورهء 24 : النّور .