نداشتند و يا اگر هم مىخوابيدند خوابشان مانند افراد عادى نبود كه با آرامش و راحتى سر بر بالش نهاده و در خواب ناز فرو روند .
امّا بعد از فرونشستن آن آتش عشق و تبديلشدن فراق به وصال و ظهور حالات عالم بقاء حالشان تغيير نمود ، ولى باز هم تا پايان عمر خوابشان كم بود ؛ و با همين حال هم خواب شبشان در حقيقت بيدارخوابى بود و در ميان خواب چندبار بيدار مىشدند و عادتشان اين بود كه هر بار بيدار مىشدند برخيزند و وضو بگيرند و نمازى بخوانند و يا بدون نماز دوباره استراحت كنند ، مگر اواخر كه به علّت كهولت سنّ گاهى نمىتوانستند برخيزند و وضو بگيرند .
آرى خواب مؤمنين حقيقى كه خوابشان هم بيدارى است و در وصف ايشان حضرت فرمودهاند كه :
حبذا نوم الأكياس و إفطارهم « 1 »
اينچنين است كه از شدّت عشق و كثرت وَلَه به جوار قرب حضرت محبوب چنان بىتاب و ملتهبند كه در خواب هم آرام و قرار ندارند و جز در پناه ذكر خداوند و انس با حضرتش آرام نمىگيرند ،
كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ * وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ .
« 2 »
چه در سفر و چه در حضر ، به اتيان نماز شب به صورت تهجّد و با همهء آداب و شرائط آن ملتزم و مقيّد بودند ؛ نماز شبشان تمام عشقبازى با خدا بود .
جانانه و عاشقانه نماز مىخواندند ، حتّى نمازهاى يوميّه را نيز به همين كيفيّت ، جاندار و زنده مىخواندند . تمام عباداتشان سراسر توجّه به مبدأ توحيد و مقام كبرياى حضرت حقّ جلّوعلا بود .
همچنين مقيّد بودند نماز شب خود را با صداى بلند بخوانند و نيز در دل شبها با صداى بلند و توجّه تامّ ، آيات نورانى قرآن كريم را در نماز
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغة ، ص 495 .
( 2 ) . آيه 17 و 18 ، از سورهء 51 : الذّاريات .