اين حال خضوع ايشان در همهء ابعاد زندگيشان آشكار بود ، چه در تأليف و نگارش و چه در منبر و سخنرانى و چه در زيارت و توسّل و مجالس عزادارى و چه هنگامى كه نامى از خاندان عصمت و طهارت در مجلس برده مىشد و يا حكاياتى در فضائل و مناقبشان بيان مىشد .
اكنون جا دارد آنچه از سيرهء ايشان در ارتباط با روضه و مجالس ذكر توسّل در خاطر است عرض شود تا تذكره و تبصرهاى براى حقير و خوانندگان مكرّم باشد .
هامش
ائمّه عليهمالسّلام است و به واسطهء اطاعت و تسليم در برابر ايشان ، به مقام مجالست و همنشينى با ايشان رسيده است ، خلاف ادب نيست بلكه عبارتى ديگر از اين احاديث شريفه مىباشد .
تفاوت اصلى معصومين با ديگران در سيرعرضى و سعهء معنوى ايشان است نه در سير طولى و پيمودن مراتب و درجات دهگانهء ايمان و رسيدن به مقام فناء و اندكاك و بهرهمندشدن از آثار مقام ولايت كه همهء اين مراتب متناهى بوده و هر سالكى كه قدم در اين مضمار مىگذارد مىتواند به پايان اين مسير برسد ؛ امّا سير عرضى سفرى بىپايان است و تفاضل ميان كاملين در آن مقام آشكار مىشود كه شرحى از آن در خلال مجلّد اوّل اين كتاب گذشت . ( نورمجرّد ، ج 1 ، ص 263 )
حقير در مجلّد اوّل اين كتاب برخى از عباراتى را كه در لسان والد معظّم و حضرت آقاى حدّاد و حضرت آقاى قاضى قدّستأسرارهم به كار رفته و ناظر به همين مقام فناء و ولايت بود نقل نموده بودم و باوجود آنكه شرحى مفصّل پيرامون اختصاصنداشتن اين مقام به معصومين در كتاب مندرج شده بود ، باز هم برخى از خوانندگان محترم به اشتباه افتاده و با خواندن اين عبارات ، اين بزرگان را متّهم به ادّعاى همطرازى با اهلبيت عليهمالسّلام نموده و اعتراضاتى كرده بودند كه با توجّه به اين توضيح مختصر و مطالب عرض شده در مجلّد اوّل كتاب روشن مىشود كه اين نسبت ناشى از قلّت تدبّر و سوء تفاهم است .