سالك بايد در تمام احوال حجّ نظرش به خداوند متعال بوده و با شوق و محبّت وى قدمبهقدم اعمال را طىّ نمايد و چون عاشق سرگردان از مكّه به عرفات و از عرفات به مشعر و منى رود و در نهايت در مكّهء مكرّمه در حرم امن الهىآرام بگيرد .
دل بى تو تمنّا نكند كوى منا را * زيرا كه صفايى نبود بى تو صفا را
اى دوست مرانم ز در خويش ، خدا را * كز پيش نرانند شهان خيل گدا را
از دست مده باده كه اين صيقل ارواح * بزدايد از آيينهء دل زنگ ريا را
زاهد تو و ربِّ أرِنى ؟ ! اين چه تمنّاست ؟ * با ديدهء خودبين نتوان ديد خدا را
هرگز نبرى راه به سرمنزل « الّا » * تا مرحله پيما نشوى وادى « لا » را
آتش به جهانى زند ، ار سوخته جانى * بر دامن معبود زند دست دعا را
طوفان بلا آمد و بگرفت در و دشت * چون نوح برافراشت به حقّ دست دعا را
از درد مناليد كه مردان ره عشق * با درد بسازند و نخواهند دوا را « 1 »
حجّ اولياء و محبّان خدا اين طور است و گاهى آنقدر جذبات الهيّه آنها را
هامش
( 1 ) . غزليّات وحدت كرمانشاهى ، منتخبى از أبيات ص 219 و 220 .