فرامىگيرد كه از خود بىخود شده و به واسطهء فناى در حضرت حقّ ، از عالم طبع منصرف مىشوند . حال مرحوم حضرت آقاى حدّاد رضوان الله تعالى عليه در سفرى كه به حجّ مشرّف شده بودند همينطور بوده است ؛ مرحوم علّامهء والد از ايشان سؤال كرده بودند : شما كه در اين حالات جذبه و عشق سوزان الهى هستيد و در بسيارى اوقات از خود بىخود شده و ضروريّات از خاطرتان مىرود ، هنگام طواف و سعى چطور متوجّه مىشديد كه چگونه بايد اعمال را انجام دهيد و چطور هفت شوط را كامل انجام داديد ؟ آيا شمارش ميكرديد ؟
فرمودند : خير شمارش نمىكنم ، نمىتوانم شمارش كنم ، وقتى هفت شوط تمام مىشد قلباً آگاه مىشدم و به دلم مىآمد و برايم معلوم مىشد ، كيفيّت انجام أعمال هم همينطور بود و خودبخود متوجّه مىشدم كه چگونه عمل را انجام دهم . « 1 »
اين مطلب ، امر ساده و كمى نيست ؛ يعنى حجّ ايشان همهاش روح و معنى بوده و اصلًا نمىتوانستهاند به ظواهر توجّه كنند و به قدرى مستغرق در جلوات جمال و جلال پروردگارند كه نمىتوانند تنزّل كنند ، لذا در اين گونه حالات به مقتضاى :
من كان لله ، كان الله له ، « 2 »
خداوند خود متكفّل امر بندهء خود بوده و او را به أحسن وجه تدبير و اداره ميفرمايد .
حال حضرت والد قدّساللهنفسه نيز در برخى از سفرهاى حجّ همينطور بود . بخاطر دارم در يكى از سفرها كه در خدمت ايشان بودم در عرفات حال بسيار عجيبى داشتند و غرق در توحيد بودند و در همين حال به دامنهء كوه رفته و دعاى عرفهء امام حسين عليهالسّلام را من البدء إلى الختم قرائت فرمودند .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به : روحمجرّد ، ص 141 و 142 .
( 2 ) . كشفالأسرار ، ج 1 ، ص 371 و 563 .