شعاع وسيعى عالم بشريّت را به طهارت و نزاهت و قداست سوق مىدادهاند . « 1 »
اهل علم را به كتبى چون عدّةالدّاعى ، مفتاحالفلاح ، إقبال و جمالالأُسبوع و ديگر آثار سيّد جليلالقدر سيّدابنطاووس و كتاب المراقبات تأليف آيت الهى و فقيه ربّانى آيةالله حاج ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى رضواناللهعليه هميشه ترغيب مىنمودند و از كتاب مفاتيحالجنان مرحوم محدّث قمى نيز در مجموع تجليل مىنمودند . « 2 »
ميفرمودند : عمل به آنچه در كتب ادعيه آمده است مشروط به شرائطى است كه احراز آن براى هر كسى ممكن نيست . اين طور صحيح نيست كه انسان كتاب مفاتيح را در مقابل خود بگذارد و به هر چه در آن آمده در مناسبتهاى مختلف عمل نمايد .
هامش
( 1 ) . امامشناسى ، ج 15 ، ص 47 و 48 .
( 2 ) . ميفرمودند : كتاب مفاتيح كتابى مفيد است و مرحوم محدّث قمى نيز انسانى حديثشناس و خبير و مسلّط بر فنّ حديث بوده است ، ولى از جهاتى هم خالى از اشكال نيست :
يكى اينكه : ايشان در اوّل مفاتيح سورههائى از قرآن كريم را كه در هنگام خواندن ادعيه و زيارات بدانها احتياج بوده است جدا نموده است و اين كار خطاست ؛ زيرا موجب مىشود كه قرآن مهجور گردد . معناى اين كار اينست كه مؤمنين در حال زيارت و قرائت دعا شايد در نزدشان قرآن نباشد ؛ در حالى كه قرآن اصل و اساس است و بايد هميشه در رتبهء قبل از كتب ادعيه در دست مؤمن باشد . اين كار ايشان سبب شده كه در مشاهد مشرّفه و مساجد ، مفاتيح بيشتر از قرآن يافت شود .
ديگر اينكه : ايشان با آنكه متخصّص در فنّ حديث است گاهى در نقل احاديث دقّت كافى نكردهاند ، مانند آنكه روايات نوروز را بدون آنكه در منابع معتبر آمده باشد نقل نموده و اشارهاى به بىاعتبارى آن نكرده ، يا ذيل دعاى عرفه را كه در نسخ معتبر إقبال نيست آورده و به امام حسين عليهالسّلام نسبت داده و تذكّر نداده كه اين ذيل در كتب معتبر نيست ؛ با اينكه از مثل ايشان توقّع بود كه اين جهات را متذكّر شوند .