هامش
كتاب الطهارة ، ج 2 ، ص 281 و 282 ؛ و بحوث فى شرح العروةالوثقى ، ج 4 ، ص 89 تا 91 )
گرچه اصل اين سخن صحيح است و اطاعت شيطان داراى مراتبى است ، ولى به حسب ظاهر برخى روايات ، اطاعت از او در خصوص وسواس حرام است و شاهد آن تعبير حضرت امام صادق عليهالسّلام است در صحيحهء ابن سنان :
قالَ : ذَكَرْتُ لِأَبىعَبْدِاللَهِ عليهِالسّلام رَجُلًا مُبْتَلًى بِالوُضوءِ و الصَّلاةِ ، و قُلْتُ : هُوَ رَجُلٌ عاقِلٌ . فَقالَ أَبُوعَبْدِاللَهِ : وَ أَىُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ يُطيعُ الشَّيْطانَ ؟ ! فَقُلْتُ لَهُ : وَ كَيْفَ يُطيعُ الشَّيْطانَ ؟ فَقالَ : سَلْهُ هَذا الَّذِى يَأْتِيهِ مِنْ أَىِّ شَىْءٍ هُوَ ، فَإِنَّهُ يَقولُ لَكَ : مِنْ عَمَلِ الشَّيطانِ .
نفس عنوان : هُوَ يُطيعُ الشَّيْطانَ به تنهائى دليل بر حرمت نيست ، ولى در اين سياق كه مقام مذمّت و تعيير و سرزنش است ، مسلَّماً تطبيق بر اطاعت در حرام مىشود ؛ و گرنه وجهى نداشت كه حضرت در مقام مذمّت ، از آن استفاده نمايند ؛ إذ لا ذمَّ على مكروهٍ .
مؤيّد اين مسأله آنست كه إطاعت شيطان در اين روايت ، دليل بر بىعقلى شخص قرار داده شده است : أَىُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ يُطيعُ الشَّيْطانَ ؟ تعبير : أَىُّ عَقْلٍ لَهُ كه استفهام انكارى و به معناى نفى عقل از اين شخص است ، دليل بر حرمت است ؛ زيرا مسلّماً ارتكاب كارى مكروه استحقاق چنين مذمّتى را به دنبال ندارد و در عرف شريعت كسى كه مرتكب مكروهى شده را به طور كل خارج از دائرهء عقلا محسوب نمىكنند . در اين روايت حضرت نفرموند : وى در اين كار از دائرهء عقل خارج شده است ، بلكه او را بالمرّة از عنوان عاقل و همهء مراتب عقل بيرون شمردند و اين امر مستلزم معصيتبودن اين عمل است ؛ چون بديهى است كه مؤمن متّقى و عادلى كه به برخى از مكروهات مبتلا شده ، در عرف شريعت از همهء مراتب عقل محروم نيست .
مرحوم كلينى اين روايت شريف را در كتاب العقل و الجهل كافى نقل نموده و در همان باب نظير اين تعابير را روايت كرده كه نشان ميدهد شخص بىعقل مرتكب معصيت است : لَادِينَ لِمَنْ لَامُرُوَّةَ لَهُ وَ لَامُرُوَّةَ لِمَنْ لَاعَقْلَ لَه . ( كافى ، ج 1 ، ص 19 ) يَا مُفَضَّلُ لَايُفْلِحُ مَنْ لَايَعْقِل . ( همان مصدر ، ص 26 ) لَايُعْبَأُ بِأَهْلِ الدِّينِ مِمَّنْ لَاعَقْلَ لَه . ( همان مصدر ، ص 27 )
بنابراين ، از آنجا كه متعلّق حرمت ، نفس عملى است كه با وسواس انجام مىشود ،