هامش
شده باشد ، چون معمولًا نسبت گندم به آب را ميان 75 % تا 80 % محاسبه مىكنند .
مطلب چهارم : گفته شده است كه درهم گاهى به عنوان سكّهء خاصّ نقره يا وزن آن به كار مىرفته كه معمولًا درهم شرعىناميده مىشود و گاهى به معناى واحدى براى وزن كه از آن به درهم الكيل يا درهم الوزن تعبير مىگردد و كمىبا وزن سكّهء نقره متفاوت است و وزن آن را تقريباً 125 / 3 گرم ( دو سوّم مثقال صيرفى ) تعيين نمودهاند . ( اوزانومقياسهادر فرهنگاسلامى ، ص 3 و 4 )
مرحوم شهيد در مسالك در ذيل بحث از مقدار مُدّ در إطعام براى كفّاره ميفرمايد : المعتبر مِن المدّ الوزنُ لا الكيل عندنا ، لأنّ المدّ الشرعىَّ مركّب من الرطل ، و الرطل مركّب من الدرهم ، و الدرهم مركّب من وزن الحَبّات ، و يسمّى درهمَ الكيل . و يتركّب من المدّ الصاعُ ، و من الصاع الوَسْق . فالوزن أصل الجميع ، و إنّما عدل إلى الكيل فى بعض المواضع تخفيفاً . ( مسالكالأفهام ، ج 10 ، ص 92 ) شايد عبارت مرحوم شهيد رضواناللهعليه ناظر به همين اصطلاح باشد .
بنابراين اصطلاح ، هر صاع از آب معادل 1400 * 125 / 3 / 375 / 4 ليتر مىباشد و هر صاع از گندم معادل 1170 * 125 / 3 / تقريباً 655 / 3 كيلوگرم مىباشد .
ولى ظاهر عبارات فقهاء شيعه و عامّه آنست كه تقديرات شرعى بر اساس درهم شرعى كه هفتدهم مثقال شرعى ( معادل با وزن يك سكّه دينار ) است انجام شده است و به اين اصطلاح اعتبارى نيست .
مطلب پنجم : مشهور ميان علماى متأخّر آنست كه وزن هر ده درهم شرعى معادل هفت دينار ( يك مثقال شرعى ) و هر مثقال شرعى سهچهارم مثقال صيرفى است و بر همين اساس هر صاع را ششصد و چهارده مثقال و يك چهارم مثقال صيرفى حساب نمودهاند و چون هر مثقال صيرفى را حدود 7 / 4 گرم تعيين مىكنند ، پس هر مثقال شرعى بايد حدود 5 / 3 گرم باشد . ولى علىرغم فحص فراوان هيچ مستندى براى نسبت مذكور ميان مثقال شرعى و صيرفى يافت نشد ، و گويا مستند اين شهرت فرمايش مجلسى أوّل است كه بر اساس وزننمودن دينارهائى قديمى چنين استنتاج كردهاند و متأخّرين آن را ارسال