تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
هم از آن غافل باشند ؛ « 1 » ولى با اين همه ، هيچگاه به شدّت مرحوم آقاى انصارى
هامش
دمت ايشان عرض كردم : در روايات از غسل‌نمودن و وضوساختن با آبى كه با حرارت خورشيد گرم شده ، نهى به عمل آمده * و مكروه مىباشد . ايشان فرمودند : من نمىدانستم . و همان موقع به فرزند خويش ( ظاهراً آقا سيّد برهان‌الدّين ) امر فرمودند كه همين الآن به پشت‌بام برو و منبع را جمع كن . ايشان نيز اين كار را انجام دادند ، با اينكه منزل ايشان حمّام نداشت و استفاده از حمّام عمومى براى ايشان و خانواده بسيار مشقّت داشت . و اين بخاطر شدّت تقيّد ايشان به احكام شريعت مقدّسه بود . * . وسآئل‌الشّيعة ، ج 1 ، ص 207 و 208 . ( 1 ) . مرحوم علّامهء والد در اين باره ميفرمايند : ايشان بعضى اوقات در امور شرعيّه ازحقير ايراد ميگرفتند . يك بار فرمودند : وقتى مسح پاها را مىكشى آنها را روى جاى محكمى بگذار تا مسح خوب كشيده شود ؛ زيرا در صورت معلّق‌نگهداشتن آنها چه‌بسا انسان متوجّه نيست ، و در اين صورت دستها پاها را مسح نمىنمايند بلكه پاها دستها را مسح مىكنند . يك بار ديگر فرمودند : آب دهان در مستراح ريختن مكروه است ، چون از اجزاءِ بدن مؤمن است و نبايد با قاذورات مخلوط شود ؛ امّا نخامه‌اى را كه انسان از دهان در مستراح ميريزد اينطور نيست ، زيرا كه نخامه از اجزاء بدن نيست ، آن هم از فضولات است و خَلْط آن با سائر قاذورات اشكالى ندارد . و يك بار فرمودند : خوب است انسان كه صدقات مستحبّه و خيرات خود را ميدهد ، از پاكترين اقسام اموال خودش باشد . سوا كردن مال و قسم پست و مشكوك را به فقرا دادن بالاخصّ به سادات ، روا نيست . اتّفاقاً اين در وقتى بود كه حقير مالى را به عنوان صدقات مستحبّه و امور خيريّه از ناحيهء خود براى سيّدى فرستاده بودم ، و در وقت تعيين آن ، قسمت پاك و بدون شبهه را براى خود ، و قسمت مشتبه و مجهول‌ُالحال را براى آن سيّد انتخاب نموده بودم . و خدا ميداند كه از اين عملِ من جز خود من و خدا كسىمطّلع نبود . ايشان بواسطهء اين إخبار ، هم مرا مطّلع بر امر پنهانى نمودند و هم دستور عمل به آيه قرآن را داده‌اند كه :لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ .« ابداً شما به بِرّ و نيكى نميرسيد ، مگر زمانيكه در راه خدا انفاق كنيد از آنچه را كه دوست ميداريد ! » ( روح‌مجرّد ، ص 109 و 110 )