امّا من نمىدانم كه حال شما چگونه است ؟ و شدّت شوق و شعلهورشدن آتش خالص عشق شما به رؤيت و لقاء و تجلّى اسماء و صفات او ، و به رخنمايى و ظهور او ، و مجلس انس و ذكر و مناجات با او ، در ساعات شب و آغاز و انجام روز به چه كيفيّت است ؟
و من از خداوند مىخواهم و با تضرّع به درگاه او دعا مىكنم كه ذكرش را در قلب شما مستدام بدارد و شما را در حرمش داخل كند ، تا اينكه هيچگونه حجابى بين شما و او باقى نماند ، و ديگر در آنجا جز او عزّاسمه و تقدّست صفاته و علاشأنه نباشد . همانطور كه گفته است :
1 . حضرت محبوب در هر صورت و سيمائى براى من تجلّى نمود ، پس من او را در هر معنى و صورتى مشاهده نمودم .
2 . خداوند محبوب ، از درون من با كشف سرائر و پنهانىهاى من ، به مخاطبه و گفتگو پرداخت و گفت : آيا ميدانى كه من كيستم ؟ ! گفتم : آرى ، تو آخرين آرزو و مقصود من هستى !
3 . پس تو آرزو و مقصد من هستى بلكه من پيوسته عين تو هستم ! چون تو امروز عين حقيقت و واقعيّت من هستى !
4 . پس گفت : آرى مطلب اينچنين است ، و ليكن چون اشياء و موجودات هر يك حدّ و تعيّنى گرفتند ، تو از ميان آنها مانند و مثل من شدى !
5 . پس من حقيقت و ذات خود را به او وصل كردم و با او يكى شدم ، امّا اين بواسطهء حلول و اتّحاد دو چيز نبود ، بلكه به روشنشدن حقيقت ربط من بود .
6 . پس من فنا گشتم در بقائى هميشگى و پيوستگى ، براى ذاتى كه متعلّق به حقّ است و داراى دوام و ابديّت و سرمديّت است .
7 . و آن ذات مقدّس حقّ مرا از خودم پنهان كرد ، بطوريكه من از ذات خودم جوياى حال ذات خودم مىشدم ؛ چون من بواسطهء غيبتى كه از خودم
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 204
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٠٤