تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
نموده بودم ، انصراف داشتم و از خود بحقّ اشتغال داشتم . 8 . پس من پيوسته چنين بودم كه امرم بين دو چيز متوقّف شده بود : يكى آنكه علوم من مرا به عالم مَحو و فناء مىكشيد ، و ديگر آنكه عالم وَهم و خيال من مرا به عالم صَحو و بقاء سوق مىداد . 9 . و تمام مطالب و اخبار در هر امّتى با تمام اختلافاتى كه در آراء و نظريّات دارند ، وابستهء به من بود ، و همهء امّتها امّت من به حساب مىآيند . 10 . و چشم بصيرت من ، چيزى غير از ذات او را مشاهده نمىكرد ، و حقّاً كه چيزى جز حضرت او تبارك و تعالى ، در انديشهء من و در كانون فكر من خطور نمىنمود . 11 . قوام همهء موجودات در هر مرتبهء بلندى از عالم به ذات من است ، و در هر موقفى تنها جامهء جديدى بعد از جامهء سابق به تن مىكنم . 12 . بنابراين « هند » و « ليلى » و « رباب » و « زينب » و « علوَى » و « سلمى » و « بثينة » ، الفاظى براى چند اسم هستند كه داراى واقعيّت نمىباشند ، و كسانى كه اين الفاظ را به كار بردند در ضمير خود جز صورت مرا در نظر نگرفتند . 13 . آرى ابتداى نشو و نماى من در عالم محبّت ، قبل از خلقت آدم بوده است . و سرّ من و خمير من در تطوّر أكوان ، قبل از پيدايش من در عالم طبع و اكوان بوده است . و همانطور كه ديگرى گفته است : 1 . من با محبوبم معانقه مىنمايم ، و ليكن نفس من پس از معانقه باز اشتياق به سوى او دارد ؛ و مگر امكان دارد از معانقه هم چيزى نزديكتر به او باشد ( كه من شوق آن را دارم ؟ ! ) 2 . و دهانش را بوسه مىزنم تا حرارت من تسكين يابد ، امّا در اثر اين برخورد هيجان درونيم زياده ميگردد . 3 . گويا غليان آتش قلب مرا هيچ چيز چاره نمىنمايد ، مگر آنكه ديده شود كه دو روح يكى شده‌اند .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 205 | السيد محمد صادق الطهراني