5 . قلب خود را به كسى سپردم كه از آن محافظت نمىكند ؛ پشت سر خود را ديدم ، ولى روبروى خود را در نظر نگرفتم ، ( گذشته را لحاظ كردم ولى به فكر آينده و عواقب كار نبودم . )
6 . او با تيرى از چشمهايش مرا هدف قرارداد و قلب مرا كشت ؛ پس چقدر نسبت به اين تيرانداز شوق من سرشار است .
و اين را هم بدان كه محبوب روحىفداه ، همان كسى است كه تو را دور كرد تا نزديك گردانَد ، و كنار زد تا بگيرد . و هر دوريى ، دور نيست و هر راندهشدهاى فراموش شده نيست ؛ چرا كه او با توست هر كجا كه باشى ، وقتى تو خواب هستى او بيدار است و از تو محافظت مىكند و شرور و دردها را از تو دور مىسازد ، بدون اينكه تو او را ببينى ولى او تو را مىبيند .
پس تلاش كن و نهايت سعى خود را به كار ببر ، شايد تو هم موفّق شوى او را ببينى ، در حالى كه تو در چنين حالتى هستى و در چنين شهرى به سر مىبرى .
1 . و در نزد من ، عيد من آن روزى است كه چهرهء زيباى او را با چشم تازه و روشن ببينم .
2 . تمام شبهاى من شب قدر است ، اگر او به من نزديك شود ؛ همچنانكه تمام روزهاى ديدار و ملاقات ، روز عيد و جمعهء من است .
3 . حركت من به سوى او حجّى است كه به واسطهء آن هر وقوفى بر در خانهاش ، معادل هر وقوفى در مناسك حجّ است .
4 . و هر مكانى كه او را در برگيرد حرم است ؛ همچنين هر خانهاى كه او در آنجا سكونت گزيده است ، خانهء هجرت است .
5 . و مسجدالأقصاى من محلّ كشيدهشدن بُرد و رداى اوست بر روى زمين ، و عطر و گلاب من خاك آن زمينى است كه او از روى آن عبور كرده است .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 193
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٩٣