تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
3 . پس مستى شراب بود و درخت انگور نبود ، در وقتى كه آدم بوالبشر پدر من بود . و درخت انگور بود بدون مستى عشق ، در وقتى كه اصل و ذات او ، اصل و ذات من بود . 4 . و لطافت ظرفها در حقيقت تابع لطافت معناهاست و معانى بواسطهء ظروف رشد مىكنند . برادرم ! سلامى بيشتر و تحيّات و گراميداشت فراوان به تو تقديم ميكنم و مفصّلًا جوياى احوال ارزشمند شما هستم و براى شما دعا مىنمايم كه خداوند شما را حفظ كند و كمك نمايد و همراه با سلامتى و عافيت و عمر طولانى در مسير حقّ نگاهدارد ، در حالى كه به جمال مطلق الهى نظر داشته و در سبحات قدس او و در مقام عزّ جلالش فانى باشيد . و اين را بدان كه وصال ، مولود هجران است ، و جمال الهى در حجابِ جلال قرار دارد ، و صورت درخشان با رشته‌هاى بافته شدهء موى سياه در برگرفته شده است ؛ تا جائى كه حافظ شيرازى فرمود : همه كارم ز بدنامى به ناكامى رسيد آخر و ابن فارض فرمود : 1 . اگر موقعيّت من در محبّت و عشق ، نزد شما آن چيزى است كه مشاهده كردم ، پس روزگار خود را ضايع ساخته‌ام . 2 . آرزويى كه روح من زمانى به آن دست پيدا كرد ، امروز آن را جزء رؤياهاى پريشان و بدون تعبير به حساب مىآورم . 3 . و اگر زيادى اشتياق من در عشق شما گناه باشد ، پس گناهان من در راه عشق ، بسيار زياد شده است . 4 . و اگر ميدانستم كه عاقبت عشق چنين مرگى است ، هيچ‌گاه با كسانى كه مرا در راه عشق سرزنش ميكردند و مرا از آن باز ميداشتند ، مخالفت نمىنمودم .